جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

پنجشنبه 24 مرداد ماه سال 1387
انوشیروان دادگر و دین زرتشت

خسرو انوشیروان که به سال 531 م، بر تخت نشست و نزدیک به نیم سده، پادشاهی کرد، به دلایلی چند مشهورترین پادشاه ساسانی است. وی فرمانروایی مقتدر بود و از سلطنتش که در اواخر این دوره واقع شد، اسناد و مدارک نسبتا زیادی به جا مانده است. به سبب جنبش مزدکی و آشوب های آن نیز، وی ناچار شد اقدامات غیر معمول چندی انجام دهد که بابت آن ها نیز از وی یاد می شود.  وانگهی چون به روزگار پادشاهی وی بود که پیامبر اسلام به دنیا آمد، از این رو تاریخ نویسان مسلمان، توجه خاصی به وی داشته اند. از جمله نوشته های عربی مربوط به او که باقی است، ترجمه ی اثر کوچکی با عنوان کارنامه ی انوشیروان است که آن را گزارشی از اعمال وی دانسته اند. این اثر نشان می دهد که چگونه  وی عنوان دادگر را به دست آورد، زیرا حاوی اصولی است که وی بدان ها عمل می کرد: (( خدای را سپاس می دارم ... برای همه نعمت هایی که مرا ارزانی داشته است ... فزونی نواخت را فزونی سپاس باید و سپاس بسیار، نوازش بسیار آرد. آن گاه چون سپاس را برخی به گفتار و برخی به کردار دیدم، نگریستم تا خداوند چه کاری دوست تر دارد. دیدم همان است که آسمان ها و زمین را بدان برافراشته و کوه ها را بدان استوار داشته و رودها را بدان روان ساخته و آفریدگان را بدان بیافریده و آن چیزی جز انصاف و عدالت نباشد))
اگر به جای این دو واژه تازی آخری یعنی ( انصاف و عدالت )، واژه ی اشه اوستایی را بگذاریم روشن می شود که چگونه این کلمه راستین زرتشتی ، با تاکیدش بر وظیفه انسان برای حفظ آن، یک اصل مهم گیهانی و اخلاقیست و به وصیله ی آن ، به حفظ همه آفریدگان نیک اهوره مزدا کمک می شود. در حقیقت جان کلام انوشیروان، گاهانی است، و به لحاظ شان و دامنه اش، با سخنان داریوش که 1000 سال پیشتر نقر شده اند، همخوانی دارند.
با این حال از نظر یک پادشاه ساسانی، عدالت، ارتباطی با مساوات اجتماعی نداشت. خسرو نیز ساختار اجتماعی انعطاف ناپذیر قدیم را برقرار ساخت و با سرکوبی شورشیان و ناراضیان، آنان را به جایگاه هایی بازگرداند که به اعتقاد وی تقدیر الهیشان بود. ولی وی پس از آن کوشید دهقانان و پیشه وران از سخت گیریهای قیر قانونی در امان باشند و رسیدگی به این مسئله را (بنا بر کارنامه) به موبدان موبد، بزرگ جامعه زرتشتی واگذاشت. خسرو در سراسر دوره حکومتش، دقیقا با جامعه روهانی همراهی کرد و اعتقادات دینی وی و حمایت پر توانش از رسوم تثبیت شده، در تاریخ این دین و در دینکرد جایگاهی پر افتخار را برای وی اختصاص می دهد. عبارت چنین است: (( این شاهنشاه خسرو قبادیان، شناخته شده است، خردمندان نیز با اطمینان، و از رهگذر مباحثه، واقعیت آن را استوار دیدند، ولی تبلیغ، موثر و روز افسون خواهد بود، نه با مباحثه بلکه به واسطه پندار، گفتار و کردار نیک و با الهام از موبدان اهرمزدی گفته اند ما نیز می گوییم. چه، بر ما آشکار شده که از بینش مینوی بهره مندند... ایرانشهر با اتکا بر آموزه های دین مزدیسنایی فرا رفته است که این حاصل دانش اندوخته آنانی است که پیش از ما بدین جهان آمده اند. ما را با آن دگر کیشان کاری نیست، چه ، ما از سنت شفاهی پاک و از نوشته ها، کتابها، و یادگارها و نیز به زبان عموم، از طریق تفسیرهای دینی و خلاصه، تمام دانش اصیل این مزدیسنایی حقایق بسیاری را به زبان اوستایی داریم ))
روح آزادمنشانه این سخنان نشان می دهد که در اواخر سلطنت خسرو اظهار شدند، یعنی هنگامی که تثبیت دوباره امنیت برای دین رسمی، او را مجال داده بود که از خشونت پیشین، آنگونه که علیه مزدکیان نشان داده بود ، دست بردارد. ملایمت نسبی وی نیز در این عبارت کارنامه نمایان است: (( موبدان موبد به ما گزارش کرد که گروهی از بزرگان که از ایشان نام برده بود و بر خیشان به درگاه بودند... آیینشان نه آن است که از پیامبر و دانایان خویش داریم. از آن در نهان سخن گویند و مردم را بدان خواهند... پس، این بدعت گران را پیش خواندم تا با ایشان گفتگو کنم... و فرمودم تا از سرزمین و کشورم دورشان کنند و کسانی را که بر کیش ایشان باشند نیز پاپی شوندو با ایشان نیز چنین کنند.))
خسرو در بخش دیگری از کارنامه می گوید که چگونه هنگام نبرد با خزران در ناحیه قفقاز ( که اینان، ترکانی سحراگرد بودند که در این زمان ، شمال را تحدید می کردند) شماری از محاجمان ، داوطلبانه تسلیم وی شدند. خسرو اینان را در مرزهای قلمروی خویش جای داد و دفاع از این نواحی را به آنان سپرد. وی می گوید : (( و فرمودیم برای هم کیشان ما پرستشگاهی پی افکنند و یک موبد و گروهی از مغان را در آنجا جای دادیم و فرمودیم تا هر که را از توران که به کیش ما درآیند بیاموزند که در فرمانبرداری شهریاران چه سود این جهانی و پاداش آن جهانی نهفته است. ایشان را به دوستی و درستی و داد و پاک دلی و پیکار با دشمن وادارند و اندیشه و آیین ما را به نوخاستگانشان بیاموزند.))
این فرمان گرچه در ابتدا انگیزه سیاسی داشت، ولی ظاهرا این ایرانیان اکراهی در پذیرش دین زرتشتی نداشته اند و آشکار شد که نوکیشانی آموخته و مشتاق بودند.
با تلاش مری بویس


جمعه 18 مرداد ماه سال 1387
ری مرکز روحانیت ایران قدیم و مسمغان

بنا به سنت دیگری ری محل ولادت پیامبر ایران ( اشو زرتشت ) است. ری همان است که در کتیبه داریوش در بهستان ( بیستون ) به اسم رگا شهری از ماد شمرده شد. اوستا یسنا 19 بند 18 آن را رغه زرتشت می خواند. در جای دیگر اوستا در فرگرد اول، وندیداد  فقره 15 نیز از آن اسم رده گوید : (( در میان این کشورهای با شکوه رغه دوازدهمین است که من اهورامزدا بیافریدم.)) در تفسیر پهلوی این فقره مفسر آن را ری آذربایجان می داند و بعد خود می گوید: برخی از ما آن را همین ری می دانند، از این عبارت چنین معلوم می شود که دو ری داشته ایم. به هر حال ری معروف و مشهور که بطلیموس منجم و جغرافی دان یونانی قرن دوم میلادی از آن اسم می برند همان است که امروز در نزدیک تهران موجود است. ری در قدیم از شهرهای بسیار مقدس شمرده می شد، مرکز روحانیت ایران بوده است ، موبدان موبد بزرگ که عنوان زرتشترو تمه ( Zarathustro tema ) داشت یعنی مانند زرتشت، در همین ری اقامت داشته است. مانند پاپ ایتالیا، در سابق یک قسک سلطنتی داشت. ایالت ری مرکز فرمانفرمایی مادی و معنوی او بود، ابوریحان بیرونی از موبدان موبد ری اسم برده بدو عنوان مسمغان می دهد و از ملوک دنباوند می شمردش.

یاقوت نیز در معجم البلدان از برج و باروی استوناوند در ناحیه دنباوند ( دماوند ) در ایالت ری صحبت می دارد و می گوید آن را جرهد نیز گویند، از جمله جاهایی که عربها نتوانستند فورا فتح کنند، همین استوناوند است، در عهد خلیفه مهدی پس از چندی زد و خورد مرکز روحانیت ایران نیز به دست دشمن افتاد، به قول طبری فتح استوناوند در سال 141 هجری صورت یافت. مسمغان با برادرش در سرلشکریان خویش قرار گرفتار عرب ها شدند، دو دختر مسمغان به رسم ارمغان به بغداد نزد خلیفه فرستاده شدند. مس در پهلوی به معنی مه فارسی است. مسمغان یعنی بزرگ مغ ها و یا موبد موبدان و یا زراتشت توم .

امیانوس مارسلینوس ( Ammianus Marcellinus ) از یک حکومت روحانی در ماد اشاره می کند، برخی از کتب پهلوی برا آنکه میان دو سنت مذکور سازشی دهند پدر زرتشت را از آذربایجان و مادرش را از ری ذکر کرده اند. شهرستانی نیز این دو سنت را به این شکل سازش داده است، از آنچه گذشت مختصرا می توان گفت که زرتشت از مغرب ایران است و یا شمال غربی و به هیچ وجه به جنوب احتمال برده نمی شود و عقیده شرق ایران نیز امروز متروک شده است و کسی طرفدار آن نیست.

با همت استاد ابراهیم پورداوود


سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387
پارسی را پاس داریم

هم میهن!
آنچه فرهنگ ما را زنده نگاه داشت, زبان مادری مان است پس تلاش کنیم زبان مادری خود را پاس داریم و تا می توانیم از واژه های زبان خودمان بهره ببریم و با آنها گفتگو کنیم و بنویسیم.
چرا از بکار بردن واژه های زبان خود که سرمایه های فرهنگی ما هستند سربلند نباشیم؟
آیا زبان پارسی مایه شرمساری آیرانیان است یا دست آویز سربلندی ما؟
ای ایرانی, پارسی بگو و پارسی را پاس بدار!
زبان مادری ما همچون گنجینه ای از هزاران سال پیش با گذر از جنگها و کشتارها و درازای سده ها به دست من و شما رسیده و مایه ی سربلندی ماست.
بیایید پارسی را پاس بداریم!



پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387
نشان زردشتی
در گاهان، زردشت بیش تر به عنوان پیامبر و پیشگو ظاهر می شود تا شارع. اما او طی سالیانی که در دربار ویشتاسپ گذراند، بایستی امتش را سامان داده و اشکال و اعمال عبادی دین خود را تثبیت کرده باشد. به نظر می رد که رسمی هندواروپایی بوده است که مردان برای ورود به جامعه دینی، طناب بافته ای را به خود ببندند. برهمنان، طنابی را روی یک شانه می بستند که آن را فردی روحانی برایشان گره می زد.
آنان هرگز بازش نمی کردند جز آن گاه که مراسم ایجاب می کرد که در این وقت، آن را از یک سو در می آوردند. این طناب بستن در حقیقت چه بسا عملی دیرینه و همگانی بوده است که زردشت آن را برگرفت تا پیروانش را نشانی متمایز بخشد. همه ی زردشتیان ، چه مرد و چه زن،( یکی از نشانه های برابری زن و مرد در دین زردشت ) طنابی کمربندوارمی بندند که آن را سه بار دور کمر می پیچند و از پیش و پس، گره می زنند. ورود به دین در سن پانزده سالگی است. زین پس، ایمان آورنده می بایست تا پایان عمر، همه روزه برای نماز، آن را بگشاید و ببندد. مفهوم نمادین این کمربند ( که در ایران آن را کستی "KOSTI" می نامند ) در طول سده ها به خوبی تشریح شده است. ولی محتمل است که آغاز، این سه حلقه نماد اصول اخلاقی سه گانه کیش زردشتی می دانستند، و بدین ترتیب، اندیشه پوشنده آن بر اعمال دینی اش متمرکز می شد. وانگهی ، کستی را روی پیراهن کاملا سپیدی به نام سدره "SODREH" می بندند که جیب کوچکی درون یقه آن دوخته اند و وجود آن، باورمدار را خاطرنشان می سازد که پیوسته این جیب خالی، با پاداش پندارها، گفتارها و کردارهای نیک پر خواهد شد و بدین ترتیب، برای خویشتن، در بهشت گنجی خواهد اندوخت.
از کتاب Zoroastrians نوشته Mary Boyce