مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387
صلیب شکسته 2
صلیب شکسته یا Swastika یا گردونه مهر یک چلیپا با شاخه های 90 درجه به سمت چپ یا راست است که معمولا با جهت افقی یا گوشه هایی با زاویه 45 درجه می باشد.
در ایران باستان چنین نشانه ای را گردونه ی مهر می گفتند.
Swastika در تمام هنر ها و تاریخ بشری پدیدار می باشد. نشانه ی بسیاری از چیزها همچون خوش اقبالی , خورشید , برهمای هندوها بوده است.
در روزگار باستان صلیب شکسته توسط ایرانی ها , سومری ها و یونانی ها و ... استفاده می شد ولی در کل این نشان قوم و نژاد آریایی می باشد. برای نمونه این تصویر یک گردنبند را که در ایران پیدا شده است نشان می دهد و این قالی که در روزگاران دور بافته شده و هم اکنون در موزه ی شهر میبد در استان یزد نگهداری می شود نیز دلیلی بر تایید این مطلب می باشد.

عکس گردنبند: http://i26.tinypic.com/1j172r.jpg
عکس فرش: http://i29.tinypic.com/1675d28.jpg

در غرب Swastika عموما با نام صلیب شکسته و به عنوان نماد نازی ها شناخته می شود. پس از جنگ جهانی دوم این نماد چهره مشهوری در غرب پیدا کرد و این به خاطر هیتلر بود که این نماد را به عنوان نماد حذب خود انتخاب کرد.
نشان Swastika جزئی از میراث فرهنگی اقوام آریایی است که هزاران سال پیش به کار می رفته است. که از آن در ایران و تروی استفاده ی زیادی می شده است.
هم اکنون در مسجد جامع شهر یزد با اینکه یک بنای اسلامی است ولی شما میتوانید این نماد را در تمام کاشی کاری این مسجد مشاهده کنید.

جمعه 14 مهر ماه سال 1385
صلیب پارسی

صلیب پارسی یا صلیب آریایی به دیواره عظیم نقش رستم گفته می شود که در آن 4 عدد صلیب به ارتفاع بیشتر از یکصد متر در دل کوه حک و تراشیده شده است. صلیب که عربی شده  واژه چلیپا می باشد سمبل خورشید و میترایئسم بوده است و ایرانیان قدیم و سپس زرتشتیها برای سالها از آن به عنوان نماد سعادت استفاده می کرده اند بویژه ساخته شده آن از چوب یا سنگ را بر روی گورها نصب می کرده اند و صلیب مسیحیان نیز برگرفته از آن است.

صلیب آریایی یا صلیب پارسی اصطلاحی است که برای نخستین بار در کتاب (( خلیج فارس ( کنداب پارس ) نامی کهن تر از تاریخ )) از آن ضحبت شده  و سپس در ویکیپدیا انگلیسی ترجمه آن آورده شده است اما به طور خلاصه چون + صلیب از نمادهای آیین مهرپرستی است و بزرگترین صلیب حکاکی شده در دیوار نقش رستم می باشد آن دیوار با چهار صلیب آریایی یا پارسی نامیده است . در اوستا میترا مقام شامخی دارد و در زمان پیش از اوستا و رستاخیز زرتشتی بزرگترین خدا به شمار می آمد. این نشانه א که صلیب ( عربی شده چلیپا ) شکسته نامیده می شود در حقیقت نشانه خدای خورشید آریایی است زیرا در ایران و هند هزاران سال پیشینه دارد. این نشانه א نخستین بار در حدود خوزستان یافت شده و مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد می باشد به این ترتیب پیشینه تاریخی آن در ایران بسی کهن تر از پیشینه آن نزد آریایی های هند است و هرتسفلد آن را گردونه خورشید نامیده است. در گرمی مغان آذربایجان گورهای خمره ای از دوره اشکانی به دست آمده که میان آنها پارچه ای بسیار زیبا بافت شده است که دارای این نقش می باشد. همچنین این نگاره بر دهانه پاره ای از خمره های سفالین که مرده ها را در آن می گذاشتند دیده شده است در موارد دیگری چون جام تپه حسنلو ، جام زرکلاردشت ، گردنبند عقیق مربوط به دوره اشکانی ، گردنبند زرینی مربوط به هفت هزار سال ق م در رودبار گیلان این نگاره به چشم می خورد. گردونه خورشید نخست به این شکل א بوده و کم کم خطوط منحنی از بین رفته گاهی به صورت + و گاهی با خطوط شکسته ولی با زاویه 90 درجه ترسیم شده و شکل هندسی و ترکیب کامل یافته است. اقوام باستانی بسیاری از جانوران را می پرستیده اند و از همین جا تورتمیسم پیدا شده است. یکی از این حیوانات بز کوهی است که مظهر سودرسان طبیعت ، یعنی خورشید بوده است این نقش بر ظروف بازمانده از سده های پیش از میلاد دیده شده و مهمتر از همه رابطه ای است که مردم باستانی میان هلال ماه و خورشید و شاخ بز کوهی قرار داده بودند. در بسیاری از سفال ها در میان انحنای شاخ این جانور و نیز پشت آن نشانه + یا א دیده می شود. مثلا بر لیوان سفالین مربوط به 3100 سال پیش از میلاد که در سیلک کاشان به دست آمده نگاره + در انحنای شاخ گوزن پیدا است. با نگرش به اینکه نشانه گردونه مهر به شاهین و فروهر هم بسیار نزدیک است می توان پنداشت در زمانی که از اهمیت مهر کاسته شده نشانه مقدس میترائیسم رفته رفته به شاهین مبدل شده و این شاهین و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوی و روهانی این نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مینوی گردیده است. هم اکنون این نقش را به گونه ای دیگر بر کاشی کاری سر درب خاوری آرامگاه بایزید در بسطام می توان دید. میترا ، خداوند آبها و دریاها نیز هست و یکی از صفات او اود – دام یعنی محاصره کننده است و همسر او وارونی الهه شراب است و در اساطیر گاهی با نام های چون سورا یا ماد نیز خوانده می شود. غسل تعمید مسیحیان ، ظرف آب متبرک در کلیسا ، سقاخانه ها و حوضچه هایی که در داخل مساجد و تکیه های مسلمانها برپا می کرده اند همه از یادگارهای کیش میترا است ، زیرا که در مهریشت به روشنی از غسل و شستشو در آیین میترا یاد شده است. آیین مسیحیت از کیش میترا متولد شد. همام طور که در مهرابه ها چشمه آب جاری بود ، در نقش ها و تابلوهایی که یافت شده ، مرشد مهری ، یا مغان میترا ، در حال تعمید مومنان مشاهده می شود. علت اصلی اهمیت فوق العاده ای که برای شستشو در رم قایل می شدند همین اعتقاد به میترا بود. ماهی نیز یکی از نشانه های مسیحی بود که در قرون ابتدایی برای شناسایی هم چون رمزی از آن بهره می جستند. این نیز چون غسل تعمید ، نشان و رسمی بوده از کیش میترا. در یکی از مهرابه های اروپا ، برابر پای میترا یک ماهی نقش شده و این رمز و نشان مسحیت ، نشانه ای است از کیش میترا. بسیاری از رموز و اسرار میترا بر خلاف آنچه مشهور شده ، اصل و بنیان ایرانی خود را حفظ کرده است. آنچه امروز به نام غسل تعمید میان مسیحیان متداول است مانند بسیاری از مراسم و آداب دیگر ، از آریایی ها اقتباس شده است. ناگفته نماند که این عمل در زمان اقتباس در میان اقوام آریا بسیار کهنه و زمان گرفته بود. در هند ، تبت ، روم ، یونان و مصر نیز که بعد ها غسل تعمید رایج شد ، این آیین را از ایرانی ها گرفته بودند. در تبت ، چون چند سالی از تولد کودک می گذشت ، طی مراسمی در معبد و در برابر آتش به غسل تعمید او اقدام می شد. به نام نامی خورشید ، کودک را در حالی که سرودهای مقدس می خواندند سه بار زیر آب فرو بده بر او اسمی می نهادند و علامت صلیب را بر سینه تعمید یافتگان نقش می کردند. نکته مشترک آن بود که در این مراسم به نام خورشید ، به خدای خورشید متوسل می شدند. میان زرتشتی های قدیم و ایرانیان پیش از اشوزرتشت نیز غسل تعمید کودکان در مهرابه و آتشکده ها مرسوم بود. در مهرابه ها برابر آتش ، به نام خدای خورشید ، کودکان توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نام گذاری می گردیدند. در اوستا ، میترا و خورشید به هم بسیار نزدیک هستند. در متن اوستایی مهریشت ، میترا خدای شکست ناپذیر جنگ است و سربازان و جنگ آوران در آوردگاه از او یاری می جویند و میترا نیز به سرعت به یاری آنها می شتابند. جنگاوران مهر آیین ، همواره پیروزی را از آن خود می دانستند. در بندهای اولیه مهریشت می توان به مقام سرباز و روابط او با میترا و چگونگی حمایت میترا از وی پی برد.

علامت و نشان سرباز، کوله‌پشتی و کلاه‌خود و نیزه است. سربازان میترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگ‌های معمولی بود که برای نگهداری کشور و گسترش آن صورت می‌گرفت. آنچه مهم‌تر بود جنگ و ستیز با نیروهای شر و اهریمنی بود. - چهارمین مقام، منصب شیر بود. در پرده‌های نقاشی و سنگ برجسته‌های منقوش، نقش شیر فراوان است و همین عمل سبب شد که بعد از اسلام، به‌ویژه در زمان سلجوقیان، علامت شیر و خورشید بر پرچم‌ها نقش بست، در این پرده‌ها کسانی‌که به مقام چهارم رسیده‌اند گاه در حال خدمتگزاری و گاه در حال اهدای هدایا به حضور میترا نشان داده شده‌اند. این طبقه نیز ناگزیر از گذراندن آزمایش‌هائی بودند که البته دیگر تحمل ریاضات و شکنجه‌های بدنی نبود، بلکه باید به ورزیدگی‌های روانی، شایستگی اخلاقی، وحدت ذهنی و خلاصه فهم اسرار دست می‌یافتند. روایات رمزی میترائی، حاکی از آن است که در واپسین روز از عمر جهان، آتش‌سوزی بزرگی رخ خواهد داد. در این آتش‌سوزی ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اینکه در چشمه‌ای شستشو می‌کنند، آسایش خواهند داشت. - پنجمین مقام، مقام پارسی بوده است که گذشته از وجوه رمزی، کنایه‌ای است که با طبیعت و روئیدن گیاهان پیوند دارد و میان پیروان کیش میترا، نشان آزادی و آزادگی بوده است. - ششمین مقام، منصب خورشید است، سل خدای خورشید در میان رومیان و هلیوس خدای خورشید در اساطیر یونان باستان است. - مقام هفتم، والاترین و عالی‌ترین مرحله تشرف برای یک سالک میترائی بوده، این مقام را مقام پتر یا پدر و پدرپدران می‌نامیدند. پدران در حقیقت عالی‌ترین مناصب را در آئین میترائی داشتند و همین لقب را عیسویان از مراسم میترائی اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانی و هفت مقام برای تکمیل و ارتقاءِ مدارج در میان فرقه باطنیه یا اسماعیلیان تقلیدی از همین بنیان میترائی بود. میان صوفیه نیز هفت وادی سلوک براساس همین هفت مرحله میترائی بنا شد.

نمادهای مهری نظر به اینکه تصویر خورشید کار سختی بوده است در آن زمان بجای خورشید دو عدد S را می‌‌کشیده‌اند و سپس آنرا ساده نموده و بصورت + در آوردند بزرگ‌ترین نماد میترائیزم در دیواره نقش رستم قرار دارد که آنرا صلیب پارسی و یا صلیب آریایی و یا ایرانی نام گذاری نموده ایم. مهر، چنان‌چه گفته شد، خدایِ روشنایی و آتش بوده است، چنان‌چه خود نیز به تعبیری آتش‌گونه است، بدین‌ترتیب روشن است که هر آتش و نوری نشانی از مهر تصور می‌شده است. آتشی که زرتشتیان روشن نگاه می‌داشته‌اند به تقلید از مهرپرستان بوده، و به ستایشِ او، و نیز خورشید به عنوانِ نمادی از مهر ستایش می‌شده است (توجه کنید که نه آتش را می‌پرستیده‌اند و نه خورشید را، بلکه آن‌ها را به عنوانِ نمادهایی ستایش می‌کرده و محترم می‌شمرده اند). هم‌چنین مهرپرستان نمادی داشته‌اند که «چرخِ خورشید» نامیده می‌شود، و در واقع نمادی از خورشید بوده است. چرخِ خورشید به مانندِ علامتِ SSِ هیتلری‌ست، و معکوسِ آن (اگر دو تا S را عمودی رویِ هم بکشید SS به دست می‌آید (البته هر S از ۳ خط تشکیل می‌شود)، حال اگر به جایِ آن‌که خطوط را به سمتِ راست بشکنید (دو سرِ S را می‌گویم) به چپ بشکنید نشانِ عادی‌یِ چرخِ خورشید به دست خواهد آمد. این نشان را در بسیاری بناهایِ باستانی می‌توان مشاهده کرد (مثلاً چند نمونه‌اش را در تختِ سلیمان یافته بودند.

برگرفته از ویکیپدیای فارسی


چهارشنبه 5 مهر ماه سال 1385
پایان تنگه بلاغی برابر با پایان تمدن چند هزار ساله

هنگامی که متوجه می شوی که در کمتر از یک سال دیگر تنگه بلاغی در زیر خروارها آب دفن می شود حریصانه به آن چشم می دوزی و اشیا و آثار بدست آمده از آن را بیشتر مرور می کنی. انگار که این آخرین دیدار با تاریخ است.

بر اساس یافته های گروه های مختلف کاوش در این منطقه آثار فراوانی از دوره های مختلف به دست آمده است.

در میان این آثار می توان به انواع سفال ها با نقوش هندسی و بز کوهی و پرندگان اشاره کرد. حتی در بخشهایی از این محوطه آثاری از زندگی پیش از تاریخ انسان به دست آمده است. دورانی که به دوره (( باکون )) معروف است. در واقع این دوران یکی از قدیمی ترین فرهنگهای پیش از تاریخ منطقه فارس است که اولین بار بارقه هایی از این فرهنگ در حدود 74 سال پیش توسط یکی از باستان شناسان بنام جهان (( لنکستر )) و برخی از همکارانش در 2.5 کیلومتری جنوب تخت جمشید کشف شد.

از سویی در سایتهای مختلف حفاری شده در تنگه بلاغی آثار مختلفی از دوره های دیگر به دست آمده است. وجود غارهایی در کوههای اطراف این تنگه زندگی غارنشینی را در این منطقه تایید می کند که مربوط به دوران پارینه سنگی است و قدمتی حدود 12 هزار تا 8 هزار ساله دارد. غار موسوم به حاج بهرامی که توسط گروه ژاپنی در این محوطه کشف شده است. از نمونه های آن است پس از دوره ای که انسانها غارها را رها کردند و در دشت ها اسکان یافته اند آثار متعددی در این تنگه از خود بر جای گذاشته اند. در محوطه باستانی تنگه بلاغی تپه ای به نام رحمت آباد کشف شده است که تاریخی هشت هزار ساله دارد. در واقع این آثار بیانگر استقرار پیش از تاریخ انسان در این منطقه است. دورانی که هنوز انسان موفق به اختراع خط نشده بود و ابزار و امکانات زندگی اش اولین مراحل را پشت سر می گذاشت.

بر اساس کاوش باستان شناسان در ماههای اخیر آثار بسیار پر ارزشی از این محوطه بدست آمده است. قدیمی ترین آثار کشف شده در تنگه بلاغی به چیزی در حدود 25 هزار سال بر می گردد. دست افزارهای سنگی که در حوزه رودخانه کشف شده قدمتی دیر پا دارند.

در واقع آثار بدست آمده از حوزه رودخانه (( پلوار )) متعلق به دورانی است که در ادبیات باستان شناسی به دوران موستری یا موسترین معروف است. این دوران به 25 هزار تا 40 هزار سال پیش مربوط است. شکی نیست که تنگه بلاغی گنجینه ای از دوره های مختلف زندگی بشری را پیش رویمان می گذارد.

حال با این قدمت تاریخی که حد اقل به 25 هزار سال پیش و دوران ماقبل تاریخ بر می گردد و با وجود مقبره کوروش بزرگ کسی که اولین قانون را در جهان پایه گذاری کرده است در محوطه این تنگه آیا باز هم باید سد سیوند که باعث نابودی تمامی این تنگه و تاریخ بشری و ماقبل تاریخ آن می شود باز هم آبگیری شود؟

آیا اگر به جای ای 25 هزار سال قدمت تاریخی و بشری در این تنگه فقط یک امام زاده حتی بی اصل و نصب دفن شده بود دولت و مسولین باز هم به فکر ساخت یک سد در این منطقه می افتادند؟

افسوس………

یکشنبه 25 تیر ماه سال 1385
نظام اداری هخامنشی در کتیبه های گلی یک موزه

نور آفتابی که بر ویرانه های باشکوه و وهم انگیز تخت جمشید می تابد در تالارهای بدون سقف و دیواره منعکس می شود. ایرانیان هنوز به ارزش بی بدیل این منور آفتابی که بر ویرانه های باشکوه و وهم انگیز تخت جمشید می تابد در تالارهای بدون سقف و دیواره منعکس می شود. ایرانیان هنوز به ارزش بی بدیل این معماری شکوهمند واقف نیستند و به همین دلیل چیز زیادی از فریادهای ارنست هرتسفلد نمی فهمند.عماری شکوهمند واقف نیستند و به همین دلیل چیز زیادی از فریادهای ارنست هرتسفلد نمی فهمند.

این مرد آلمانى الاصل ناگهان از شادى فریاد مى کشد و با لذت به قطعات گلى اى نگاه مى کند که یکى یکى از خاک باستانى اتاقى که مربوط به باروى تخت جمشید است بیرون مى آیند او حالا مقابل کشف بزرگ قرار گرفته. تاریخ پس از قرن ها رازى را بر آدم هاى عصر جدید افشا مى کند. حدود ۳۰ هزار قطعه از شمال شرقى تخت جمشید بیرون مى آیند و سپس براى مطالعه به مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شیکاگو برده مى شوند. ایرانیان آن زمان نمى دانستند لوح هایى که به بیرون از کشور برده شده اند ثابت خواهند کرد نیاکانشان در دورانى به نام عصر هخامنشى زندگى اى به مراتب مدرن تر از اکنون داشتند.ایرانیان در سال ۱۳۰۲ خورشیدى، با صورتهاى آفتاب سوخته و لهجه هایى در حیرت امروزى شدن و دیروزى بودن در جست وجوى کشف نفت بودند.
سالها بعد، درسال ۱۳۸۴ خورشیدى، ما روبروى این الواح مى ایستیم. الواحى با خط میخى عیلامى. چگونه مى توان باور کرد این تفکر مدرن متعلق به حدود ۲۵۰۰ سال پیش است.
رازهاى کتیبه باستانى
در نمایشگاهى که چندى پیش در طبقه دوم ساختمان موزه ایران باستان برپا شد تعدادى از این گل نوشته ها به نمایش درآمد. خطوط درهم و برهم لوح ها نشان مى داد در زمان حکومت هخامنشیان نظام ادارى چگونه شکل مى گرفت.بسیارى از این کتیبه ها داراى نقش و مهر هستند. مهرها مربوط به مقاماتى اند که با ممهور کردن کتیبه ها به آنها سندیت مى بخشیدند. درست مثل مهرکردن نامه هاى امروزى. شاید باور آن سخت باشد ولى همه چیزاز نظمى برنامه ریزى شده حکایت دارد. الواحى که امروز مى توان روبروى آنها ایستاد و نگاهشان کرد روزى (در قرن ها پیش) دردستان مردان یا زنانى بوده که بخشى از امپراتورى بزرگ را تشکیل مى داده اند. شاهرخ رزمجو، سرپرست مرکز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ایران مى گوید:«این گل نوشته ها مربوط به زمانى است که هنوز استفاده از سکه به عنوان پول( به طور کامل) مرسوم نشده بود و داریوش تازه داشت مقدمات ضرب سکه را فراهم مى کرد. بنابراین پرداخت ها به صورت پرداخت موادغذایى به عنوان مواجب انجام مى شد.آن زمان تهران تقریباً هیچ بود و آدم هاى دنیا در ابتداى راه طولانى تولد یک نظام ادارى مدرن قرار داشتند و تخت جمشید مرکز این زایش بزرگ جهانى بود. از نظر رزمجو، کتیبه هاى مورد بحث، نوشته هاى رسمى سلطنتى نیستند بلکه اسناد ادارى هستند که مى توان توسط آنها دریافت سازمان امپراتورى هخامنشى چگونه اداره مى شد؛ «در لوحهاى سلطنتى تنها عقاید حکومت و فرمان ها مدنظر قرار داشت.»اسناد گلى به نمایش گذاشته شده مربوط به فارس دوره هخامنشى مى شود. فارس به معناى سرزمین پارس و نه استان فارس کنونى.سال گذشته، دکتر «گیل ستاین» مدیر مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شیکاگو ۳۰۰ قطعه از این اسناد تاریخى را به ایران بازگرداند تا براى مدتى زیر سقف هاى شیشه اى جلوى چشم ایرانیان نسل سال ۲۰۰۵ میلادى قرار گیرند. آنها بار دیگر به سرزمینى بازگشتند که موطن اصلى شان بود. روى برخى کتیبه ها و در کنار خط میخى، نوشته هایى دیده مى شود که با مرکب نگاشته شده اند. این نوشته ها به خط آرامى هستند. یعنى همان خطى که خط و زبان ادارى هخامنشى به شمار مى رفت. رزمجو مى گوید: «این نوشته ها نشان مى دهند یک بایگانى دیگر به خط آرامى از روى این اسناد تهیه و نگهدارى شده تادر صورت از دست رفتن بخشى از این اسناد ادارى، بایگانى دوم در دسترس باشد.»
هرچند باور گفته هاى این کارشناس سخت است ولى نوشته هاى باستانى آن را ثابت مى کنند. آنها وجود دارند و شاید در سکوت خود مى خواهند پرده از رازى بردارند.
رودرروى مهر پدربزرگ کوروش
کوروش اول، پادشاه انشان و پدربزرگ کوروش کبیر شاید هیچگاه فکر نمى کرد روزى آدمهاى قرن بیست و یک روبه روى نقشى بایستند که متعلق به مهر او باشد. این نقش مهر روى یک لوح بارو در سال بیست و دوم حکومت داریوش حک شده و در ضلع جنوبى نمایشگاه سنگ نوشته ها قرار دارد. لوح فوق از جمله اسناد پرداخت هایى است که از طرف حکومت به پیروان دین هاى مختلف داده شده و از آن به عنوان مواجب دینى نام مى برند.مهرهاى مختلفى که روى کتیبه ها حک شده کمک زیادى به دانستن هنر هخامنشى مى کند. مهرها نقش برجسته هاى زیادى دارند که در نقش برجسته هاى هخامنشى دیده نمى شوند. علاوه بر آن نوشته ها نیز مى توانند به رمزگشایى رازهاى خفته در سکوت قرون منتهى شوند. در متن کتیبه ها مانند کتیبه اى که مهر داریوش اول روى آن به چشم مى خورد پرداخت موادغذایى به آیین ها و دین هاى مختلف گزارش شده است. پرداخت هاى فوق به پرستشگاهها، خدایان، کوهها و رودهاى مقدس، روحانیون پارسى و عیلامى تقدیم شده.اما این پایان قصه وهم آلود الواح گلى نیست. در زمانى که بسیارى ملل دنیا چیزى به نام حق براى زنان قایل نبودند و آنان را کالایى بیش نمى شمردند، کتیبه ها راز دیگرى را فاش مى کنند. سرپرست مرکز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ایران به لوح هایى اشاره مى کند که مربوط به مواجب مادران است. به کارمندان زنى که براى دولت کار مى کردند پس از زایمان مواجب ویژه داده مى شد.از سویى اگرچه مواجب زنان معادل یک دوم مواجب مردان بود ولى اگر زنى به مسؤولیت خاصى مى رسید سه برابر مردان مواجب دریافت مى کرد.»کتیبه ها از واقعیات سخن مى گویند. شاید تاریخ سرشار از اغراق هاى تاریخ نویسان باشد ولى نوشته هاى روى کتیبه ها از درون یک حکومت نظام یافته به ما رسیده اند و به همین دلیل مى توان با تکیه بر آنها خالصى و ناخالصى تاریخ را تشخیص داد. مانند آنچه اکنون در مورد حسابسرى سالانه عصر هخامنشى مى دانیم.در گوشه اى از نمایشگاه لوحى وجود دارد که ثابت مى کند آنها از یک سیستم پیشرفته حسابرسى استفاده مى کرده اند. این لوح شبیه دفترهاى بستانکار - بدهکار امروزى است که تمامى اطلاعات سالیانه در آن ثبت مى شده تا اختلاف حسابها، کاستى ها و کم کارى هاى احتمالى مشخص شوند. در کنار این لوح دیدنى، نمونه اى از دفاتر بستانکار - بدهکار امروزى گذاشته اند و مخاطبان در حیرت از این شباهت مى مانند. شباهتى که فاصله آن بیش از دو هزار سال است. چندى پیش رئیس موزه لوور فرانسه به تهران آمد. او نتوانست تعجب خود را از وجود چنین گنجینه اى پنهان کند؛ «چقدر عجیب!!!» راستى مرد شماره یک موزه بزرگى مانند لوور در آن لحظه دقیقاً به چه فکر مى کرد؟زمان زیادى از برداشته شدن قانون مجازات با گیوتین نمى گذرد.
تأیید کیفیت کالا در عصر باستان
تعدادى از لوح هاى گلى اشاره به پرداخت هایى دارند که به چاپارها داده مى شد. از نظر رزمجو این متن ها اشاره به کهن ترین پرداخت هایى دارد که به سیستم دولتى پستى داده مى شد. حتى اسبهاى چالاک سیستم پستى نیز سهمیه جداگانه داشته اند. قطعاتى از گل نوشته هاى باروى تخت جمشید که در ایران به تازگى طبقه بندى شده به عنوان فعالیت متخصصان ایرانى به نمایش درآمده. سفال شکسته کشف شده به همراه این مجموعه مدرکى است که نشان مى دهد لوحهادرون کوزه هاى سفالى نگهدارى مى شده اند. داستان عجیبى است. محموله هاى ارسالى، علاوه برآنکه مهر مى خوردند به شکلى دیگر نیز کنترل مى شدند. اگر مهر محموله به مهر اصلى مطابقت نداشت آنگاه در مى یافتند که حامل آنها در حفظ امانت خیانت کرده. شکسته شدن این پلمب به معناى نداشتن کیفیت لازم کالابود. چنین مهرهایى چه چیزى به خاطر مى آورد؟ آیا شبیه مهرهاى کیفیت کالاى فعلى نیست؟ چندماه پیش قلمى کشف شد که به دوره پروتو عیلامى تعلق دارد. هخامنشیان الواح گلى را در دست مى گرفتند و با این قلم ها روى آنها مى نوشتند. قلم فوق را مى شود در نمایشگاه دید و شاید حتى بتوان با کمى دقت اثر دستى را که روزگارى با آن در بخشى از امپراتورى بزرگ پارس کار مى کرده روى آن حس کرد.
رزمجو، تکه گلى را دست مى گیرد و باقلمى که نوک آن به شکل قلم هاى عصر هخامنشى درست شده به خط میخى عیلامى مى نویسد: «داریوش». خطى که سرشار ازهجاهاى مختلف است. حدود ۳ سال پیش، ۳۵هزار قطعه خردشده توسط تیم تخصصى مرکز پژوهشهاى هخامنشى موزه ملى طبقه بندى شده و یک جعبه از آنها به نمایش در آمده. شاید با کنار هم قرارگرفتن این قطعات شکسته رازهاى جدیدى فاش شوند. رازهایى که [چه بخواهیم و چه نخواهیم] متعلق به تاریخ این سرزمین است. درست مثل مواجبى که به مسافران داده مى شد. نام مناطقى چون قندهار، هند، مصر، سارو (در آسیاى صغیر) ، شوش و کرمان به چشم مى خورد.کتیبه ها ثابت مى کنند على رغم باور عموم، تخت جمشید بیشتر یک مرکز بزرگ ادارى بوده که «پرنکه» عموى داریوش نظارت بر سیستم هاى اجرایى آن را برعهده داشته . تصویرى از پرنکه ، مرد شماره دو امپراتورى داریوش نیز در حجارى هاى باستانى وجود دارد.
وقتى اسکندر گره ها را سوزاند
قرنها مى گذرد. سالهاى بسیار که حوادث بیشمارى بر ایران گذاشت.اگر برخى سعى دارند اسکندر را یک قدیس تاریخى معرفى کنند اما ویرانه هاى تخت جمشید چیز دیگرى را نشان مى دهند. گل نوشته ها داراى ریسمانهایى بوده اند که از میان لوح رد مى شده اند. رزمجو مى گوید: «نمونه هایى از این ریسمانها که در آتش سوزى تخت جمشید سوخته و از داخل برخى قطعات بیرون آمده دراین نمایشگاه دیده مى شود.»گره اى کوچک نیز در نمایشگاه وجود دارد. گره اى که دوران حمله اسکندر را به خود دیده و حالا در آرامش موزه، شاید خواب لوحى را مى بیند که روزى به آن وصل بود. گاه گره هاى کوچک چه سرنوشت بزرگى دارند. چند تار موى انسان نیز همراه این گل نوشته ها کشف شده که مى توانند با همه ظرافت، جزء بزرگى از تاریخ باشند.در بخشى دیگر نامهاى ادارى و حکومتى از سوى کارگزاران حکومتى هخامنشى دیده مى شود که درون آنها دستور پرداخت به افراد مختلف [از جمله دختر داریوش] داده شده که کاتب و رساننده آن نیز در زیر لوح نوشته شده. دراین متن چنین آمده: « به جمشید شراب بربگویید، پرنکه (عموى داریوش) چنین گفته: ۲۰۰ مریش شراب براى شاهدخت «ایرتشدونه» داده شود. شاه این دستور را داده است . ماه یکم سال نوزدهم پادشاهى داریوش. انسوکه (متن را ) نوشت . «مزره » پیام را رسانید.»شراب و جو در آن زمان به عنوان کالاهایى با ارزش محسوب مى شدند که قابلیت معامله پایاپاى را داشتند.
کتیبه ها را بیدار نکن
کتیبه ها ثابت مى کنند هیچ اثرى از برده دارى و استفاده از نیروى کار اسیرى در ایران باستان وجود نداشته و این دقیقاً نقطه مقابل برخى رفتارهاى یونانیان است که خود را حامل تمدن درخشان زمان مى دانستند. کتیبه ها بار دیگر به درون مرکز پژوهشها باز مى گردند تا دوباره خوانده شوند. شاید این بار به نکات تازه اى دست یابیم . کتیبه ها بار دیگر در سکوت خود غوطه مى خورند در حالى که حالا دیگر وظیفه شان را انجام داده اند. اکنون مى دانیم در نظام ادارى هخامنشى چه اتفاقى افتاده. بى هیچ تعصب کاذبى . لوح ها دوباره به خواب رفته اند. بیدارشان نکن. دارندخواب یک روز قبل از آتش سوزى اسکندر را مى بینند.
www.aftab.ir

شنبه 24 تیر ماه سال 1385
افزایش رطوبت و نابودی سازه های سنگی دشت پاسارگاد

 محمدتقی عطایی
کارشناس پژوهشکده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری

طرح ساخت سد سیوند از حدود 11 سال پیش به مورد اجرا درآمده است.  این سد روى رود پلوار در حال احداث است و هم اکنون مراحل نهایى ساخت خود را طى مى کند. سد از نوع خاکى با هسته رسى است که ارتفاع تاج آن از سطح دریا 5/1826 متر خواهد بود. در بالاترین حد آبگیرى، مساحت حوزه دریاچه سد در حدود 13 کیلومتر مربع و در شرایط عادى در حدود 11 کیلومترمربع خواهد بود. با احداث سد، زمین هاى زیادى زیر آب مى رود و به ناچار جهت شناخت بافت فرهنگى منطقه در ادوار مختلف می بایست که بررسى هاى باستان شناختى در آن به عمل مى آمد. بنابراین طى نامه به شماره 564/2/21 پ پ، بررسى باستان شناختى و نیز تهیه پرونده فراخوان نجات بخشى دره بلاغى به نگارنده ابلاغ شد.

جغرافیاى سیاسى
دره بلاغى در شهرستان خرمبید ]بخش هخامنش شهرستان پاسارگاد[ قرار دارد. این شهرستان که در شمال استان فارس واقع است، از شمال با شهرستان آباده و استان یزد، از غرب با شهرستان اقلید، از جنوب با شهرستان مرودشت و از شرق با شهرستان بوانات همجوار است.

موقعیت حوزه بررسى
دره بلاغى در جنوب غرب محوطه باستانى پاسارگاد واقع است. فاصله ورودى دره با آرامگاه کوروش دوم به خط مستقیم 5/2 کیلومتر است. این دره بین سه کوه بلاغى بزرگ در شمال، بلاغى کوچک در جنوب و کوچکک در شرق محصور شده است.
ارتفاع کف دره از سطح دریا 1800 متر است. بلندترین نقطه دره با ارتفاع 2600 متر از سطح دریا در منتهى الیه غربى کوه بلاغى بزرگ و در شمال غرب دره واقع است. با احتساب میانگین ارتفاع کوههاى پیرامون که 2300 متر از سطح دریا است، دیواره اى طبیعى به ارتفاع حداقل 500 متر تمام اطراف دره را در بر گرفته است. تنها راه دسترسى به دره، دو معبر طبیعى است که در امتداد رود پلوار ایجاد شده، یعنى جایى که رود وارد دره شده و جایى که از آن خارج مى شود. غیر از این دو معبر هیچ ورودى دیگرى وجود ندارد.

جغرافیاى حوزه بررسى
دره بلاغى و کوههاى اطراف آن جزء زاگرس چین خورده یا زاگرس فارس محسوب مى شود. میانگین میزان بارندگى در منطقه حدود 500 میلى متر در سال است. غیر از بارندگى هاى سالانه، تنها منبع آب دره، رود پلوار است که از سى کیلومترى شمال غربى پاسارگاد سرچشمه گرفته و از شمال به جنوب، دشت مرغاب را طى کرده و به دره بلاغى مى رسد. جهت رود در دره، شمال شرقى- جنوب غربى است. ارتفاع بستر رود در دهانه دره در حدود 1820 متر از سطح دریا و در خروجى دره در حدود 1780 متر از سطح دریا است. بنابر این اختلاف ارتفاعى در حدود30 متر سبب شده تا رود از جریانى نسبتاً تند برخوردار باشد.
هر چه از سمت ورودى دره به درون آن پیش رویم بر پهنای آن افزوده می شود. در حدود 7 کیلومتری ابتدای دره، تنگ تیرانداز قرار دارد که این قسمت باریکترین بخش دره است. از ابتدای دره تا تنگ تیرانداز فاصله دو کوه بلاغی بزرگ و کوچکک بیش از یک کیلومتر نیست. از اینجا به بعد رفته رفته دره فراختر می گردد. پس از تنگ تیرانداز و در حدود 2 کیلومتری جنوب غرب آن، دربند گاوی در کرانه شرقی رود قابل مشاهده است. غیر از این، دربند دیگر بدون نامی که ما آنرا دربند شیروانی نامیده ایم در نزدیکی غرب کارگاه سد و در کرانه شرقی رود وجود دارد که اینها بزرگترین دربندهای دره بلاغی را تشکیل می دهند.
از نظر پوشش گیاهی، منطقه به چهار بخش تقسیم می شود:
1. زمینهای جنگلی- مرتعی: تمام کوهها و کوهپایه ها پوشیده از درختانی است که اغلب آنرا بَنِه و بادام وحشی تشکیل می دهد. پوشش جنگلی در این بخشها بطور کلی تُنُک بوده و فاصله درختان از همدیگر زیاد است و به طور متوسط به بیش از 5 متر می رسد به همین دلیل زمینه برای رشد گیاهان یکساله فراهم بوده و مراتع خوبی نیز پدید آمده است. وسعت این بخش در کوهپایه های غربی دره بیش از هر جای دیگر است.
2. زمینهای کشاورزی: کف دره که دارای زمینهای نسبتاً همواری است برای کشاورزی مناسب بوده و در سالهای اخیر بخش قابل توجه ای از مساحت زمینهای این بخش با وسایل مدرن تسطیح شده و مورد بهره برداری قرار گرفته است. وسعت این بخش در مرکز دره بیش از هر جای دیگر است.
3. زمینهای سنگلاخ: فاصله میان زمینهای کشاورزی و بخشهای جنگلی • مرتعی را زمینهایی سنگلاخ در بر گرفته که عاری از هرگونه پوشش گیاهی است. این پدیده بخصوص، در بخش غربی دره به وضوح قابل رؤیت است.
4. زمینهای رسوبی حاشیه رود: به واسطه طغیانها و سیلابهای سالیانه رود پلوار، بر هر دو کرانه آن تپه ماهورهایی دیده می شود که بر اثر ته نشین شدن رسوبات رود به وجود آمده است. این زمینها که از حاصلخیزی بالایی برخوردار است به دلیل نزدیکی به رود و با در نظر گرفتن طغیانهای سالانه مورد بهره برداری قرار نمی گیرد.

اقلیم دره بلاغی
اقلیم منطقه، کوهستانی سرد و معتدل است و بارشهای زمستانی و بهاری، آب و هوای مناسبی برای رویش انواع گیاهان به ویژه جامعه گیاهان بومی منطقه فراهم آورده است. بارندگی در این حوزه به تناوب از اوایل پاییز تا اواسط بهار انجام می پذیرد و رژیم بارندگی منطقه بر اساس مطالعات طرح جامع وزارت کشاورزی در سال 1374، منطبق بر رژیم بارندگی منطقه مدیترانه ای بوده و به این لحاظ میزان اصلی ریزشهای جوی سالانه در پاییز و زمستان متمرکز است.
به طور کلی دره بلاغی دارای شرایط اقلیمی زیر است:
اقلیم نیمه خشک، سرد تا خشک سرد، بارندگی متوسط، آب و هوای معتدل سرد، دوره رویشی کوتاه و تبخیر متوسط.
بررسی دره بلاغی به منظور شناسایی آثار و محوطه های باستانی این دره صورت گرفته و در حقیقت جزء برنامه های نجات بخشی باستان شناسی است. به همین جهت تمرکز عمده آن در فصل اول، شامل منطقه ای است که بعدها حوزه دریاچه سد را تشکیل خواهد داد. بررسی دره بلاغی از دهانه آن • در شمال شرق دره، جایی که رود پلوار وارد آن می شود - شروع و به سمت غرب دره پیش رفت.
در قسمت یاد شده که تمام حوزه دریاچه را شامل می شود در کل 129 اثر و محوطه باستانی شناسایی، ثبت و ضبط شد. این آثار و محوطه ها به نه گروه تقسیم شد:
بخشهای مجزایی از دیواره سنگچین موسوم به راه شاهی.
بخشهای مجزایی از معابر یا آبروهای باستانی کنده شده در کوه موسوم به دختر بُر.
قبرهای منفرد توده سنگی موسوم به خرفت خانه.
گورستانهای خرسنگی.
قبرهای منفرد ایجاد شده در شکاف طبیعی کوهها.
محوطه های استقراری فصلی.
محوطه های استقرار دائمی.
کارگاه های ذوب فلز.
اشکفت ها.

دوره بندی فرهنگهای شناخته شده
قدیمی ترین یافته های بررسی، مصنوعات سنگی است احتمالاً از دوره بردوستی/ زرزی. ]یافته های هیات ایران ژاپن محوطه کوچکی را با استقراری بسیار ضعیف از دوره موشکی معرفی کرده است[. پس از این دوره، دره ]تنگه[ (بخش بررسی شده) برای چند هزار سال متروک شد تا اینکه بار دیگر زندگی در دوره فرهنگی باکون در آن جریان افتاد. پس از این دوره نیز بار دیگر استقرارهای دره (بخش بررسی شده) متروک شد و این وقفه بلندمدت تا دوره هخامنشی به طول انجامید. از دوره هخامنشی به بعد بود که زندگی بدون وقفه در دره بلاغی جریان یافت و تا به امروز قطع نشده است.
با مطالعه تاریخ استقراری در دره بلاغی می توان گفت که دره در ادوار مختلف پارینه سنگی، نوسنگی بدون سفال، دوره شکل گیری، دوران موشکی، جری، شمس آباد، لپویی، بانش، و کل دوره ایلامی که شامل ادوار کفتری، قلعه، و شغا/ تیموران است، احتمالاً متروک بوده است. ما هنوز دلیل آن را نمی دانیم اما امیدواریم با مطالعه دقیق تر و نیز تحلیل الگوی استقراری هر دوره برای سؤالات پاسخی بیابیم] .البته باید متذکر شد که نبود استقرارهایی از این دوران را می توان در چند عامل احتمالی دیگر نیز جستجو کرد. نخست این که ممکن است برخی استقرارهای مذکور هنگام بررسی از دید ما مخفی مانده باشد. دیگر این که ممکن است تعدادی از این استقرارها، زیر رسوبات دفن شده و قابل رویت نبوده باشند[.

]الگوهای استقراری
منطقه کوهستانی و خرم دره بلاغی با ارتفاع 1800 متر از سطح دریا، تنگه باریکی است که با انبوه درختانی که غالب آن را بادام وحشی و بنه تشکیل می دهد، پوشیده شده است. رود پلوار با گذر از میان این تنگه بر طراوت آن می افزاید و آب کافی را برای تمام سال تامین می کند. اگرچه خاک منطقه از حاصلخیزی قابل توجهی برخوردار است، اما به دلیل کمبود زمین های کشاورزی، از دیرباز این منطقه مورد استفاده کوچ روهایی بوده که در پی چراگاه مناسب برای دامهای خود هستند.
در واقع تنگه بلاغی را باید منطقه ای جنگلی و ییلاقی به حساب آورد تا کشاورزی؛ بنابراین بیشتر استقرارهای شناسایی شده منطقه متعلق به کوچ روهاست و آنها بودند که بیشترین آثار را در طول تاریخ استقرار منطقه بر جای نهاده اند.
همگی استقرارها، به جز محوطه باستانی کوچکی کنار کوهپایه ها، در دل دربندها شکل گرفته اند. از آنجا که احتمالا بخش قابل توجهی از استقرارها متعلق به کوچ روهاست، استقرارها در جایی برپا شد که کوتاه ترین فاصله را با کوهستان و مراتع دارد.
تا آنجا که به مشاهدات ما مربوط می شود، در یک دربند و در زمانی واحد 2 استقرار مجزا ثبت نشده است. این موضوع شاید نشان دهد که هر دربند در ضمن مرزی طبیعی برای خانوارهای ساکن در آن بوده است. این مرزهای طبیعی مشخص ترین علامت برای شناسایی حریم و محدوده استقرارهاست.

کیفیت استقرارها
همان گونه که اشاره شد بیشتر استقرارها از نوع فصلی بوده و متعلق به کوچ نشینان است. میان 130 اثر و محوطه باستانی 41 استقرار فصلی و چهار استقرار یکجانشینی ثبت شد.
میان استقرارهای یکجانشینی به نظر می رسد 2 محوطه باستانی در این منطقه که هر دو نیز متعلق به دوره هخامنشی است بی ارتباط با دستگاه حکومتی نبوده باشند.
محوطه اول از نظر موقعیت جغرافیایی در محل نامناسبی واقع است، زیرا با قرار گرفتن در تنگه تیرانداز و در باریک ترین نقطه تنگه، عملا از زمینهای کشاورزی دور است. به علاوه باید بر این نکته توجه کرد که این محوطه درست کنار رود پلوار شکل گرفته، جایی که احتمال ضریب تخریبش به واسطه طغیان های سالانه رود بسیار بالاست.
محوطه بعدی نیز آن چنان که از یافته های سطحی بر می آید، احتمالا کوشک شاهانه کوچکی است میان تنگه و از آنجا که اطراف این سازه هیچ استقرار دیگری مشاهده نمی شود، احتمالا سازه ای کاملا مجزاست.
با توجه به این ویژگی ها به نظر می رسد حمایت های شاهانه برای بقای این دو محوطه ضروری بوده است.
محوطه دیگری نیز در این منطقه وجود دارد که از برخی جهات میان استقرارهای دره بلاغی یک استثنا به شمار می رود، زیرا تنها محلی است که استقرارهای متوالی از آن به ثبت رسیده است.
براساس یافته های سطحی، این محوطه برای نخستین بار در دوران پیش از تاریخ - دوره باکون - مورد سکونت قرار گرفته است. پس از این دوره حداقل آن بخش از دره که مورد بررسی قرار گرفت برای زمانی طولانی متروک شد. در دوره فراهخامنشی ، محوطه دوباره مورد سکونت قرار گرفت و این اسکان به طور متوالی و بدون وقفه تا دوره اسلامی به طول انجامید. با هر بار اسکان بر اندازه محوطه افزوده شد تا این که احتمالا در دوره ساسانی این محوطه به بزرگترین استقرار دشت تبدیل شده است.
با این همه از نظر موقعیت جغرافیایی ، این محوطه هنوز در آن دوره بیشتر متمایل به کوهپایه بود تا به میان دره و زمینهای کشاورزی. تنها در دوره متأخر اسلامی و در دوره صفوی بود که محوطه باستانی مذکور میان دره شکل گرفت.
امروزه نیز درون دره هیچ روستایی وجود ندارد و تنها کوچ نشینان از آن استفاده می کنند[.

فعالیتهای نجات بخشی
با تهیه نقشه دریاچه ای که در پشت سد به وجود خواهد آمد دریافتیم که از مجموع 129 اثر و محوطه، 43 اثر و محوطه به زیر آب خواهد رفت و یا این که مستقیماً در کنار دریاچه قرار خواهد گرفت. شماره آنها به قرار زیر است:
41، 43، 44، 45، 46، 50، 51، 54، 56، 58، 59، 60، 61، 63، 64، 65، 69، 70، 71، 72، 73، 76،77، 84، 85، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 99، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 125.

در ضمن بخشهایی از دختر بُر و نیز در حدود دو سوم از دیواره سنگچین 5/9 کیلومتری موسوم به راه شاهی به زیر آب خواهد رفت. بنابر این بلافاصله پس از اتمام بررسی، نگارنده ارزیابی ای کلی از محوطه های ثبت شده به انجام رساند و 24 اثر و محوطه را برای کاوشهای اضطراری پیشنهاد نمود که در گزارشی کوتاه ارائه شده است. شماره محوطه های پیشنهاد شده عبارتند از:
21، 34، 45، 46، 47، 50، 57، 64، 66، 75، 77، 82، 83، 84، 85، 88، 90، 91، 92، 93، 106، 119، 122.

یافته های سطحی گردآوری شده از بررسی دره بلاغی هم اکنون در مرکز مطالعات پاسارگاد وابسته به «بنیاد پژوهشی بنیاد پارسه • پاسارگاد» نگهداری می شود. با طراحی و مطالعه آنها قادر خواهیم بود الگوهای استقراری موجود دره را در ادوار مختلف فرهنگی بازسازی کنیم. بازسازی الگوهای استقراری همراه با نقشه پراکندگی آثار و محوطه های هر دوره و در نهایت تحلیل آنها در گزارش نهایی بررسی های باستان شناختی دره بلاغی ارائه خواهد شد.

سد سیوند و مجموعه میراث جهانی پاسارگاد
زمانی که بررسی دره بلاغی در حال انجام بود و مدتها پس از آن، شایعاتی مبنی بر زیر آب رفتن آرامگاه کورش و یا غرق شدن بخشهایی از مجموعه بر سر زبانها بود. برای پایان دادن به این گونه مسائل نکاتی چند قابل ذکر است: آن گونه که می دانیم آرامگاه کورش نزدیکترین اثر از کل مجموعه، به دره بلاغی است. باید تأکید کنم که فاصله آرامگاه تا ابتدای دره به خط مستقیم 5/2 کیلومتر و فاصله آن تا ابتدای دریاچه سد به خط مستقیم در حدود 5 کیلومتر است. اختلاف ارتفاع کف آرامگاه کورش بزرگ با سطح آب دریاچه سد در حدود 15 متر است. بنابر این به طور مستقیم خطری از جانب دریاچه سد متوجه مجموعه میراث جهانی پاسارگاد نیست. اما این گونه هم نیست که احداث سد، هیچ تأثیری در مجموعه نداشته باشد. در این باره بد نیست که به یک مورد اشاره کنیم:
در حال حاضر عمق سطح آبهای زیر زمینی در پاسارگاد کم است و قطعاً با احداث سد، سطح این ارتفاع کمتر نیز خواهد شد. نکته دیگر این که در بیشتر مواقع جریان بادی از سمت دره و کوهستان بلاغی به سمت پاسارگاد برقرار است، با وجود دریاچه ای در آنجا، بادی که ازآن سو می وزد رطوبت دره و دریاچه را به پاسارگاد منتقل می کند. با افزایش میزان رطوبت سطح الارضی و تحت الارضی بر میزان رشد گلسنگها که یکی از عوامل فرسایشی سازه های سنگی است، افزوده خواهد شد. البته اظهار نظر در این باره بر عهده متخصصان امر مرمت بوده و آنها هستند که باید درباره چنین معضلی به بحث بنشینند.

*    بخش های درون چنگک (کروشه) از گزارش آقای عطایی با عنوان «میراث باستانی و سدی برای تمامی فصول» (سایت خبری وزارت نیرو • 10/12/1384) برداشته شده است.


شنبه 24 تیر ماه سال 1385
آموزش و پرورش در عصر هخامنشی
از آموزش و پرورش کودکان در عصر هخامنشی نکات اندکی دانسته است. در دو سند ایلامی به دست آمده از تخت جمشید، پیش‌نویسی شده در بیست و سومین سال پادشاهی داریوش یکم (499 پ.م.)، از «پسرانی پارسی [که] رونویسی کننده‌ی متون‌اند» یاد شده است؛ متن‌های مورد بحث، گزارش‌های ثبت شده‌ی تحویل گندم به 29 نفر و تحویل شراب به 16 نفر هستند. ممکن است که این پسران، خط میخی پارسی را، که احتمالاً تنها برای چند دبیر دانسته بود، فرا می‌گرفتند؛ چرا که این خط بیش‌تر برای نگارش سنگ‌نبشته‌های حاکی از پیروزی و توفیق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و کارمندان بلندپایه‌ی پارسی، نانویسا بودند، و بدین سبب از دبیران بیگانه (به ویژه نویسنده به زبان آرامی) در بایگانی دولتی استفاده می‌شد.
منابع یونانی طرح و تصویری از آموزش و پرورش نمونه‌وار پارسی به دست می‌دهند. به نوشته‌ی هردوت (1/136)، پسران پارسی تا سن پنج سالگی مجاز نبودند که به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در میان زنان زندگی می‌کردند. از سن پنج تا بیست سالگی به آنان اسب‌سواری، تیراندازی، و راست‌گویی آموخته می‌شد. پارسیان دروغ‌گویی را بدترین گناهان می‌دانستند، در صورتی که دلاوری و شجاعت در خدمت نظامی نشانه‌ی مردانگی و جوان‌مردی بود. "گزنفون" در Cyropaedia می‌نویسد که پسران اشراف پارسی تا سن شانزده یا هفده سالگی در دربار سلطنتی پرورش می‌یافتند و سوارکاری، تیراندازی، پرتاب نیزه، و شکارگری را تمرین می‌کردند. به آنان شیوه‌ی داوری، فرمان‌بری، بردباری، و خویشتن‌داری نیز آموخته می‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از این رهنمودهای اخلاقی، به آشکارا، هدف آموزش و پرورش پارسی به بار آوردن سربازان کارآمد و شایسته بود. این استنتاج را سنگ‌نبشته‌ی آرامگاه داریوش یکم گواهی می‌کند: «ورزیده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سوارکارم، سوارکار خوب؛ تیراندازم، تیرانداز خوب، هم پیاده، هم سواره؛ نیزه افکن‌ام، نیزه افکن خوب، هم پیاده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنین ذکر شده است که شاه‌زادگان پارسی در سن چهارده سالگی به چهار آموزگار پارسی برجسته واگذار می‌شدند، به ترتیب به نام‌های "خردمندترین"، "دادگرترین"، "پارساترین"، "دلیرترین"، که به آنان به ترتیب، پرستش خدایان، شیوه‌ی حکم‌رانی، خویشتن‌داری و دلیری را می‌آموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دینیاری اشاره کرده است که «دانش مغان» را به کورش کوچک آموزش داد.
درباره‌ی آموزش و پرورش در شهربانی‌های شرقی امپراتوری هخامنشی عملاً اطلاعاتی در دست نیست، اما مدارک و شواهد مربوط به بابل و مصر، که نظام‌های سنتی آموزشی آن‌ها در زمان فرمان‌روایی پارسی نیز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو کشور، آموزش و پرورش رسمی محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌های دبیری، خواندن و نوشتن، و نیز اندکی دستور زبان، ریاضیات و اخترشناسی آموخته می‌شد. در بابل عصر هخامنشی، باسوادی در میان جمعیت غیرایرانی آن رواج بسیاری داشت؛ دبیران بابلی پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهی‌گیران، بافندگان و مانند آن بودند.
از میان‌رودان متن‌های درسی بسیاری به جای مانده است. این آثار شامل واژه‌نامه‌های سومری- بابلی، الواحی با نشانه‌های میخی، و انبوهی از سرمشق‌ها و نمونه‌های کاربرد و تکالیف دستوری هستند. میزان باسوادی حتا در میان مستعمره‌نشینان نظامی هخامنشی در الفانتین مصر نیز بالاتر بود، و این موضوع را قراردادهایی به زبان آرامی که آنان معمولاً با نام‌های خودشان امضا می‌کردند، گواهی می‌کند. داریوش یکم فرمان بازسازی آموزشگاه پزشکی در ساییس مصر را صادر کرده بود. با وجود این، چنین به نظر می‌رسد که در میان مصریان، آموزش و پرورش به صورت امتیازی برای اشراف باقی مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، یک شخصیت برجسته‌ی مصری، اظهار داشته است که کودکان «افراد بی‌اهمیت» در میان دانشجویان این آموزشگاه پزشکی وجود نداشته‌اند

شنبه 17 تیر ماه سال 1385
وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی
اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند. جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود . هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی . کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت . افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید . بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است. روح آن بزرگمرد تاریخ ایران شاد باد