مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

پنجشنبه 13 مهر ماه سال 1385
نامهای تازی میان ایرانیان

آماری که اخیرا در ایران منتشر شده است نشان می دهد کتابهای تاریخی که در ایران چاپ و پخش میشود حدود 40 درصد از بازار کتاب را به خود اختصاص داده است. یعنی ایرانیان توجه بسیار بالا و بزرگی به تاریخ و پیشینه و گذشته خود داشته و جستجوگر شناخت گذشته خود می‌باشند! هرچند در سالهای نخست انقلاب کتابهای دینی و بویژه اسلامی خریداران بسیاری داشت و پس ا زچندی دهها سازمان و تشکیلات دینی و دولتی هزاران هزار کتاب را از تاریخ اسلام و غیره چاپ کرده و بطور رایگان در اختیار مردم داخل وخارج از کشور قراردادند، اما خیلی زود مردم بسوی تاریخ گذشته خود روی آورده و کتابخوانی باستانی!! رایج شد! جدا از کتابخوانی باستانی، کتابهای بسیاری از تاریخ و تحلیل و نقد و تفسیر مسائل اسلامی بودند از زبانهای دیگر بویژه عربی ترجمه شد که نسبت به جو صددرصد شیعی سالهای قبل ، مردم با افکار و آراء مختلفی دررابطه با اسلام نیز آشنا شدند. همراه  و همزمان با این توجه ویژه به تاریخ کهن، ایرانی اندیشیدن و نام ایرانی برگزیدن نیز از سالهای 60 در ایران رشد کرد. بگونه‌ای که اینک حدود 45 درصد نامهایی که هموطنانمان در داخل کشور برای فرزندان خود انتخاب میکنند صددرصد ایرانی است ودرصد نامهای ایرانی درخارج از کشور به 65 درصد میرسد! بالارفتن رشد فکری مردمان ما طی این سالهای اخیر و تحمیل فراگیری زبان عربی در مدارس جمهوری اسلامی موجب شد تا هموطنان ما به ریشه و معنی برخی از نامهای غیرایرانی پی‌برده وتلاش کنند تا هر چه بیشتر از نامهای زیبا وپرمعنای ایرانی بهره ببرند و واقعاً طی قرنها نیاکان ما بخاطر آگاه نبودن از معنی‌ برخی از نامها، شاید ستمی تاریخی به فرزندان خود میکرده‌اند. البته چون زبان عربی زبان مادری مردم ما نبوده است و هجوم بیگانه موجب شده بود تا ناخودآگاه برخی از واژه‌ها و نامهای نادرست بر تاریخ و فرهنگ و جوامع و خانواده‌های ما تحمیل شود!

          مثلاً "غلام" نامی است  و یا شاید بهتر باشد بگوییم پیشوند برخی از نامهایی است که هرگز در زبان عربی از آن استفاده نمی شود. اما غلامعلی و غلامحسین و غیره درمیان ما ایرانیان بسیار رایج بوده است! هرگز یک عنصر عرب را نمی بینید که اورا غلام بنامند!  و این بدین خاطر است که اعراب معنی غلام را می‌دانند و ما نمیدانسته‌ایم. غلام از ریشه غلم می‌آید که به معنای بهره‌وری جنسی است! و غلام به پسربچه‌هایی می‌گفتند که اعراب از آنها استفاده جنسی می‌نموده‌اند! بغلط به ما گفته‌بودند که غلام یعنی نوکر وبرده و بنده! درصورتیکه درزبان عربی، عبد میشود برده و نوکر را خادم میگویند! غلام وکنیز همطراز و همراهند!!  از کنیزان نیز بهره جنسی وخانگی می‌برده‌اند و از غلام بچه ها نیز!!

          بسیاری از نامهای عربی که درمیان ما ایرانیان رایج است درمیان اعراب اصیل (عربستان سعودی، کشورهای خلیج فارس..) ابداً متداول نیست! هرچند امکان دارد که این نامها درمیان شیعیان مورد استفاده قرار بگیرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ویژه‌ای که نسبت به برخی از شخصیتهای تاریخ اسلام داشته و دارند. اما بدون شک اگر پدرومادری با ریشۀ این گونه نامها ومعنای آنها آشنایی میداشته‌اند هرگز نامهای نازیبا را بعشق شخصیتهای تاریخی برروی فرزندان خود نمی‌نهادند. با هم به معنی چندنام نگاهی می‌اندازیم که نتیجه سالها پژوهش و کنکاش می‌باشد:

          ام کلثوم: ام یعنی مادر و کلثوم به فرزند خیکی و چاق اطلاق میشود . حفصه: هسته خرما و یا زن سیاه و زشت . خدیجه: به سقط جنین شتر میگویند . بتول: زنی که هوس مرد و همخوابگی دارد.
سمیه: از سم می آید و به اندازه زهری که در چیزی باشد میگویند. سکینه: که مسکین نیز با این نام هم خانواده می‌باشد، به بانوی گدا و خوار و بیچاره میگویند . رقیه: که از ریشه رق می‌آید، به معنای افسون و جادو و نیرنگ است. عذرا: به هرآن چیزی که سوراخ نشده باشد میگویند. فاطمه: از فطم می‌آید و به بچه شتر ماده از شیرگرفته‌شده‌ میگویند. جعفر: ماده شتری که شیر بسیار داشته باشد. ذبیح: به هرچارپایی که گلویش را ببرند میگویند. ذبح شده یعنی گلو بریده . باقر: که از خانواده بقره می‌باشد به گاو نر چاق میگویند و اعراب جاهلی به کسی که خیلی چیز می‌فهمیده است نیز میگفته. باقرالعلوم یعنی طرف همچون گاو چیز میداند. عباس: از عبس می‌آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناک و بدخو. عثمان: بچه مار . کاظم: از کظم می‌آید و به معنای لال بودن، گنگ و بی‌زبان و خاموش . هاشم: به نان فروش دوره‌گرد می‌گفته اند!
حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به کسی گفته اند که انسانها را زنده زنده پاره میکرده است. صغری: کوچک و پست و اصغر نیز از همین خانواده و ازریشه صغرا است، به معنای کوچکتر! البته نامهای دیگری چون کلب علی، کلب حسین و غیره نیز رایج بوده است که کلب یعنی سگ و کلب علی یعنی سگ علی و سگ حسین و غیره. اینها نمونه اندکی بود ازمعنی برخی از نامهای تازی که درمیان ما ایرانیان قرنها رایج است. ما کمتر از معنی آنها آگاه بوده ایم و کلاً این گونه نامها نوعی توهین وتحقیر بوده است برای هرعنصر ایرانی همچنانکه درقرنهای نخست هجوم تازیان به ایران، ما را برده و موالی میخواندند و خودشان را مولا! و براساس همین تفکر و اندیشه بودکه نامهای نازیبای عربی را نیز برما تحمیل کردند! همچنانکه با رایج نمودن واژه و لقب و یا عنوان آقا که عربی آن میشود سید!! به طور غلط به ما فهماندند که سید بودن یعنی نواده پیامبر اسلام بودن! یک پنجم درآمد هر ایرانی نیز در بست باید دراختیار تازیان قرار بگیرد و چون سید بودن یک برتری اجتماعی و اقتصادی را از آن دارنده این عنوان میکرد، تعداد سیدها نیز در تاریخ ما فراوان شد و تا به امروز برجای مانده است. کلاً نوعی تبعیض اجتماعی میان تازی و ایرانی برعنصر آزاده ایرانی تحمیل شده است!

           دررابطه با نادرست بودن نسبت این همه سیدها با پیامبر اسلام و نوادگان دختری ایشان (فرزندان فاطمه) اخیراً در ایران تحقیقاتی بعمل امده است که دفتر ولایت فقیه از انتشار آن جلوگیری نموده است. در این پژوهش آمده است که کلاً پیامبر اسلام پسری نداشت که بعنوان وارث ایشان تداوم بخش نسل ایشان باشد! خانم فاطمه همسر امام علی مادر امام حسین و امام حسن بوده‌اند. امروزه از تبار امام حسن را طباطبایی میخوانند و از تبار امام  حسین را حسینی، ثابت شده است که ریشه بسیاری از این خانواده‌ها به مدینه و فرزندان فاطمه نمی‌رسد. درهمین پژوهش و تحقیق تاریخی آمده است که سیدهای بسیاری باعنوان موسوی هستند که گفته میشود نوادگان امام موسی کاظم می‌باشند. چنانچه درتاریخ آمده است و همه مورخین نیز آنرا گواهی کرده‌اند، امام موسی هرگز همسری دائمی و عقدی نداشته است. زیرا ایشان از جوانی به زندان رفته است و درزندان نیز چشم از جهان فروبسته است. در این پژوهش آمده است که بسیاری از ثروتمندان و روسای قبایل و زورمندان وفرماندهان سپاه خود را سید خوانده گواهی‌نامه‌هایی را نیز تدوین نموده‌اند تا اولاً از موالی بودن به مولا شدن ترقی پیدا کنند و هم از عدم پرداخت خمس که یک پنجم درآمد بوده است بهره‌مند شوند و از آن سو یک پنجم درآمد دیگر ایرانیان را نیز از آن خود سازند.

برداشت از تارنگار وچ


پنجشنبه 6 مهر ماه سال 1385
مهرگان آمد!

به خشنودی اهورامزدا

مهرگان آمد؛ فال همه ایرانیان نیکو باد

زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند.مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزیند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود

زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند. موبدان، اوستا در دست «مهریشت» می خوانند و مردمان برای یکدگر فال خرم و شادی و رامش آرزو می کنند. مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزیند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود.


* * *

در روز شمار کهن ایران، هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آن هاست. پیشینیان در هر ماه که نام روز و نام ماه یکی بود، آن را جشن می گرفتند. بنا بر همین سنت روز شانزدهم از ماه مهر مصادف با روز مهر است و در این روز جشن مهرگان به پا می شده است.

بنا به گفته محمود روح الامینی در کتاب« آئین ها و جشن های کهن در ایران امروز» از این جشن های دوازده گانه، تا آن جا که سند ها و کتاب های تاریخی گواهی می دهند در دوره های پس از اسلام تنها جشن مهرگان است که تا پایان فرمانروایی غزنویان به شکلی رسمی و شکوهمند برگزار می شده است.

اغلب جشن های ایرانیان چه آنها که هم اکنون برگزار می شوند، چه آنها که فراموش شده اند، ریشه در آیین زرتشت دارند. کیش زرتشتی، دینی است که همواره انسان را به شادی و خرمی فرا می خواند و گیتی را آکنده از شادی و منزه از پلیدی و پلشتی می خواهد.همچنان که پروفسور «مری بویس» پژوهنده نامور کیش زرتشتی و تاریخ معاصر زرتشتیان می نویسد، شادی کردن، تکلیف دلپذیر دینی این جماعت است. در کتیبه های هخامنشی نیز شادی ودیعه خداوندی برای مردم به شمار آمده است و در نوشته های پهلوی نیز آمده که خداوند به یاری آسمان، شادی را آفرید.

«کتایون مزداپور» استاد فرهنگ و زبان های باستانی در دانشگاه تهران می گوید: زرتشتیان در عین فقر به جشن ها و آیین های سنتی کهن می پرداخته اند که خیرات و مبرات و شادی بنیان آنها بوده است. عبارتی که معمولا در سرآغاز همه نوشته های کهن می آید، آرزوی «فال فرخ و مروای نیک » است و در پایان:« به فرجام رسید با درود و فرخی و شادی و رامش!»
در تقویم زرتشتی، روز شانزدهم از مهر ماه به نام« مهر » نامیده شده و تاپیش از تغییرات در این تقویم، معمولا روز شانزدهم از مهر ماه « جشن مهرگان» برگزار می شده است. جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز«پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود در این تغییر است.

در اوستا کتاب دینی زرتشتیان و در کتیبه هایی که از زمان هخامنشیان به جای مانده است نام «مهر» را «میثر»، در سانسکریت «میترا» و در زبان پهلوی «میتر» آورده اند و در زبان فارسی امروز آن را «مهر» می گوئیم که به معنای دوستی و محبت و پیمان است. ایزد مهر را خدای خورشید می نامیده اند . پروفسور« ریچارد فرای» ایران شناس برجسته، می گوید که پارسیان (زرتشتیان مهاجرت کرده به هند) به «مهر» سوگند می خوردند. در آتشکده ها امور قضایی اجرا می شد و واژه «در مهر» معادل آتشکده بوده است. یعنی جایی که عدالت در آن برقرار می شد و مهر یشت( فرازی از اوستا) را با آئین های ویژه ای در آن می سرودند.

ایرانیان باستان درباره مهرگان به سه فلسفه معتقد بودند. نخست آنکه در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان خداوند ) روان دمیده است. دوم اینکه مردمی که از ستم ضحاک مار دوش به ستوه آمده بودند در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر او شوریده و او را در کوه دماوند در بند کردند. فلسفه سوم آن است که اردشیر بابکان در این روز فرخنده دیهیم خورشید نشان را بر سر نهاده است.
در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ قریب شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آخر را پارسیان «رام روز» می نامیده اند. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند.
فلسفه وجودی مهرگان

علاوه بر یکی بودن نام _ روز مهر از ماه مهر _ مناسبت های دیگری برای برگزاری این جشن برمی شمرند که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.

ابوریحان بیرونی در التفهیم می نویسد:« مهرگان، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند باز داشت، و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود.......»
همو در آثار الباقیه درباره مهرگان می نویسد: «سلمان فارسی می گوید ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روز های دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهر های دیگر.......... و بیورسب هزار سال زندگی کرد. اینکه ایرانیان به یکدیگر دعا می کنند که « هزار سال بزی » از آن روز رسم شده است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.»

از برگزاری مهرگان در زمان های پیش از اسلام گزارش های متنوعی در دست نیست ،اما مورخان، نویسندگان و شعرا همه جا از برگزاری مهرگان در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر داده اند.از جمله در برگزاری این جشن درپیش از اسلام آمده است: این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم آزاد است. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می گذاشتند و در این روز برای ایرانیان بازاری برپا می شد و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتشیان رخت پائیزی و زمستانی می دادند.
« بیهقی » یکی از مورخانی است که خود در سال های 428 و 429 و 430 هجری قمری شاهد برگزاری مهرگان بوده است. یعنی بنا بر گزارش های تاریخی ،آخرین سالهایی که مهرگان به شکلی رسمی برگزار می شده است.

وی در باره برگزاری مهرگان در بارگاه سلطان مسعود غزنوی می نویسد: روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال 428 (ه.ق) به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه ها که ساخته بودند پیشکش را در آن وقت بیاوردند و اولیاء و حشم نیز بسیار چیز آوردند. و شعرا شعر خواندند و صلت یافتند......... پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم به پایان آمد.
از دوران کهن، همراه با جشن ها و آیین ها، واژگان فارسی نوروز و مهرگان به صورت معرب« نیروز» و« مهرجان» وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان عرب زبان شد. امروز در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی واژه مهرجان به مفهوم جشن و فستیوال به کار می رود.



مهرگان در زمان کنونی


محمود روح الامینی مردم شناس و استاد دانشگاه در باره جشن مهرگان چنین می نویسد: «امروزه جشن مهرگان ، به شیوه ای که در کتاب های تاریخی سده های چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه های دولتی و حکومتی برگزار می شود و نه در گردهمایی های غیر رسمی، نزد عامه مردم. دست کم در دو سده اخیر نیز از برگزاری آن آگاهی در دست نیست.»
اما اکنون چند سالی است که این جشن توسط ایرانیان علاقمند به فرهنگ باستانی ایران گرامی داشته می شود. انجمن های زرتشتیان در شهرهای تهران، یزد، کرمان و شیراز مهرگان باستانی را با کیفیت های متفاوتی جشن می گیرند.

مقالات، پژوهش ها و اشعاری که به مناسبت مهر و مهرگان به ویژه در نشریه هایی که در ماه مهر منتشر می شود و تعدادشان کم هم نیست باعث شده مهرگان در خاطره و حافظه جمعی مردم ایران زنده بماند . به عبارتی ماهنامه ها و هفته نامه های ادبی و اجتماعی سده اخیر، مهرگان را دست کم میان قشر فرهیخته ایرانی زنده نگاه داشته است.
دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی در بین زردشتیان یزد و کرمان و نیز از آئین قربانی کردن گوسفند در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد برای «ایزد مهر» خبر می دهد.

بنا به گفته او تا سی سال پیش زردشتیان کرمان، در این روز به یاد مردگان مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه یادمان مردگان می پختند.
در برخی از سال های گذشته، جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران نیز که معمولا در نیمه اول مهرماه انجام می شود در دهم یا شانزدهم مهر مصادف با مهرگان برگزار می شد.
روح الامینی به فصل برداشت محصولات کشاورزی در ماه مهر اشاره می کند و آن را نمادی از مهرگان محسوب می کند:« ماه مهر و مهرگان در جامعه کشاورزی، فصل و زمان برداشت،انباشت فراورده ها، پرداختن خراج و مالیات، اندوختن نیاز مندی های زمستانی و گرمی بازارهای موسمی بوده که هنوز هرچند _نه به نام مهرگان_ برگزار می شود.»
با تحول و دگرگونگی ای که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاری جشن ها و آیین ها روی داده و می دهد، مهرگان نیز از تغییر و تحولات زمانه بی نصیب نبوده است. اکنون جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی شود بلکه بیشتر داستان و اسطوره قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین است.
روز پیروزى کاوه بر ضحاک
ماه مهر و روز مهر و جشن فرخ مهرگانجهان است. این جشن که مردم آن را جشن پیروزى کاوه آهنگر بر ضحاک بیدادگر مى دانند ریشه در دوران اساطیرى و حماسى ایران دارد. دوران اساطیرى از زمان کیومرث آغاز مى شود و دوران حماسى از روزگار فریدون آغاز مى گردد. به هرحال بنا به روایت شاهنامه و بنا به باور ایرانیان در چنین روزى کاوه ستمدیده بر ضحاک ستمگر چیره مى گردد. او که صاحب فرزندان زیادى بوده همه پسرانش را در راه خودکامى و مردم ستیزى ضحاک از دست داده و در حالى که آخرین و کوچکترین پسرش را ماموران ضحاکى مى خواهند به کشتارگاه ببرند صبر و طاقت او به پایان مى رسد و دادخواهان در حالى که چرمه آهنگرى خود را بر سر چوبى نصب کرده به سوى کاخ ضحاک روان مى شود. مردم ستمدیده نیز در راه به او مى پیوندند و همه دادخواهان و فریادزنان به کاخ ضحاک حمله ور گردیده و او را دستگیر مى نمایند و در کوه البرز به بند مى کشند براى همین است که کوه البرز و به ویژه دماوند در نزد ایرانیان حالت تقدس دارد و گرامى شمرده مى شود البته به جز این چون اولین اشعه خورشید بامدادان در ایران زمین به دماوند و البرز مى تابد و برخورد مى کند و بر جبین قله البرز نخستین بوسه صبحگاهى خود را نثار مى نماید بر اعزاز و تقدس آن افزوده است.

ابوریحان بیرونى در کتاب التفهیم مى نویسد که او در سال دو بار در جشن هاى نوروز و مهرگان دست از کار مى کشد و به دیدار بزرگان و پیران قوم و دوستان و یاران خود مى رود و یا آنان را به حضور مى پذیرد و به شادى و طرب مى پردازد. این گفته ابوریحان نشانگر اهمیت جشن مهرگان است. در ایران باستان که هر سال به دوازده ماه سى روزه تقسیم مى شده پنج روز به نام پنجه به پایان ماه اسفند اضافه مى گردید و هر چهار سال یکبار شش روز اضافه مى شد که آن سال به نام سال کبیسه معروف بود. در ضمن ماه هاى سى روزه هر روز نام خاصى داشت که دوازده نام از آن را امروزه ما به نام ماه هاى ایرانى یعنى فروردین و اردیبهشت و خرداد و... مى شناسیم و مى نامیم و به کار مى بریم.

تقارن روز و ماه را ایرانیان از گذشته هاى دور جشن مى گرفتند مانند ۱۹ فروردین که روز فروردین از ماه فروردین بود به نام فروردینگان و دوم اردیبهشت را که روز اردیبهشت بود به علت تقارن با ماه اردیبهشت به نام اردیبهشتگان و چهارم خرداد را که روز خرداد از ماه خرداد بود به نام خردادگان مى نامیدند و در این روزها به سرور و شادمانى مى پرداختند. در بین جشن هاى دوازده گانه ایرانى مهرگان از همه مهمتر بود زیرا جشن پایان برداشت و محصول و آغاز برابرى روز و شب و اعتدال هوا نیز بود. گذشته از این همان طور که قبلاً گفته شد بنا به روایت شاهنامه روز پیروزى کاوه بر ضخاک نیز بوده است. چنانچه مى دانیم در ایران باستان هر ماه سى روز بود در حالى که در تقویم و گاهنامه کنونى ایران شش ماه اول سال سى و یک روز است بنابراین روز مهر که در ماه فروردین برابر شانزدهم فروردین است، در ماه مهر با توجه به آنچه گفته شد شش روز به جلو مى آید و روز مهر در ماه مهر برابر دهم مهرماه است.
این جشن مانند جشن نوروز شش روز بود و به مهرگان خاصه و عامه تعبیر مى شد. بنا به گاهنامه کنونى جشن مهرگان از آغاز روز دهم ماه مهر شروع مى شود و به روز رام از ماه مهر که شانزدهم مهرماه است پایان مى پذیرد. همان طور که گفته شد چون این جشن ریشه در دوران اساطیرى و حماسى ایران دارد تاریخ دقیق آن را نمى توان تبیین نمود ولى مسلماً مانند نوروز چندین هزاره را پشت سر نهاده است.جشن مهرگان براى همه مردم به ویژه کشاورزان اهمیت خاصى داشت. چون در آغاز پاییز آنان غلات و حبوبات و میوه هاى خود را برداشته و دوران استراحت و آرامش را در پیش داشتند، لذا در این روز به شکرگزارى پروردگار جهان مى پرداختند.

از طرفى بنا به اعتقاد ایرانیان باستان نخستین زن و مرد آریایى به نام «مشیه و مشیانه» در چنین روزى به خواست پروردگار از صورت گیاهى به صورت آدمى درآمدند. مشیه و مشیانه بنا به روایت «بُندَمش» به صورت دو ساقه ریواس همسان و همتا و هم بالا از زمین روئیده بودند. در چنین روزى آن دو ساقه ریواس به خواست و اراده خداوند از حالت گیاهى درآمده و شکل انسانى به خود گرفتند.

ایزد مهر در ایران باستان و آئین زرتشت نگاهدار و نگاهبان عهد و پیمان بود. هر کس نقض پیمان مى کرد و قول و عهد خود را مى شکست و گرامى نمى داشت مورد خشم و بى مهرى ایزد مهر قرار مى گرفت. نمودار این ویژگى ایزد مهر حلقه گردیست که قرص خورشید مدور را به یاد مى آورد.این حلقه مهر و پیمان که یک باور اخلاقى ایران کهن است امروز مورد پذیرش جهان متمدن قرار گرفته و بر انگشت همه همسران در بیشتر کشورهاى متمدن جلوه گرى مى کند و به هر همسرى با زبان دل مى گوید که با یکدیگر مهر بورزید و با هم مهربان باشید و پیمان زناشویى خود را نگسلید و فرزندانتان را در آغوش مهر و محبت خانواده پرورش دهید. در بعضى از کتیبه ها و سنگ نوشته هایى که باقى مانده از جمله در طاق بستان کرمانشاه موبد موبدان در حالى که ایزد مهر پشت سر او ایستاده و پشتیبان اوست، حلقه مهر را به پادشاه دوران مى دهد تا با ملت خود که به منزله فرزندان او هستند مهربان باشد و مهرورزى کند و این خواست اهورامزداست و در غیر این صورت فره ایزدى و یاورى اهورایى از او سلب خواهد شد.

گذشته از همه اینها آئین مهر در عرفان ایران و آئین زرتشت و مسیحیت تاثیر انکارناپذیرى بر جاى نهاده است مثلاً روز عزیز جهان مسیحیت هم اکنون به نام »Sunday« یکشنبه خوانده مى شود که منسوب به مهر و خورشید و روز تعطیل و استراحت و عبادت مسیحیان است. گذشته از این تولد مهر ایرانى که در شب یلدا و آخرین شب پائیز است با تولد حضرت عیسى که سه روز پس از آغاز زمستان است مقارن و نزدیک است. آئین مهر بى گفت وگو تاثیرات ژرف و عمیق خود را در این دو آئین بر جاى نهاده که فعلاً از حوصله این نوشتار بیرون است و امیدوارم در مقاله جداگانه اى به درج و شرح آن مبادرت ورزم.

به هر حال جشن مهرگان که روز دهم مهر با توجه به گاهنامه کنونى ایران است جشن پیروزى داد، پیروزى کاوه بر ضحاک و داریوش بر گئوماتا بر بیداد و زایش نخستین زن و مرد آریایى (مشیه و مشیانه) و جشن برداشت محصول کشاورزى و میوه ها و جشن اعتدال هوا و برابرى روز و شب و استراحت کشاورزان است چون همان طور که گفته شد تقریباً در این فصل سال میوه جات درختى و زمینى و غلات و حبوبات و غیره برداشت شده و نصیب صاحبش گشته است. در سفره مخصوص مهرگان که در ایران باستان مرسوم بوده و هنوز هم زرتشتیان سینى میوه ویژه خود را بر آن مى نهند هفت جور میوه دیده مى شود. در ایران باستان آن هفت میوه عبارت از انگور و انار و به و گلابى و ترنج(مرکبات) و سیب و عناب (سنجد) بوده است.

در این روز مردم به دیدن هم مى رفتند و با آینه و گلاب و میوه و شیرینى پذیرایى مى شدند و آن روز را به شادى مى گذراندند و به ستایش و شکرگزارى اهورامزدا مى پرداختند و هنوز هم چنین است.


شنبه 31 تیر ماه سال 1385
هفت سین

در میان تمامی جشنها و شادیهایی که در ایام نوروز برگزار می شود نباید ششم فروردین زادروز اشو زرتشت پیامبر راستین ایران زمین را از یادببریم .اشو زرتشت در تاریخ ایران زمین از جایگاه ویزه ای برخوردار است مردی که از سرزمین آذربایجان برخاست و با اندیشه و گفتار و کردار نیکش پیام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گردید تا ایرانیان برای قرنها به عنوان نخستین ملت یکتا پرست دنیا راه خود را از دیگر ملل دنیا جدا نمایند و در پرتو گفتارهای هدایتگر و روشنگرش سرزمین اهورایی خویش را به عنوان پرچمدار صلح و یگانه پرستی به جهانیان معرفی نمایند و نشان دهند که راه در جهان یکیست و آن راه راستی است.هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترین آیین ملی در جهان بسیار قدیمیتر از زمان زرتشت است اما اندیشه ها و باورهای آیین مزدیسنی در این جشن باستانی تاثیر بسیاری گذاشته است .در آیین زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسیم می شود و یک جوینده راه راستی باید در پرتو این هفت فروزه اهورایی به پیش رود و با سرلوحه قرار دادن هر یک در زندگی خویش راه نیک از بد و درستی را از نادرستی تشخیص دهد .هر یک از این هفت فروزه اهورایی که به اصطلاح امشاسپند نامیده می شوند و به جهان مینوی تعلق دارند در جهان مادی نیز برای آنها نماینده ای تعبیر شده است که ما هر ساله بر سر سفره هفت سین آنها را قرار می دهیم اما از فلسفه وجودی هر یک بی اطلاعیم امیدوارم دانستن این موارد برای شما دوستان گرامیم جالب و مفید باشد:

Image

در راه رسیدن به شناخت کامل نخستین گام بهمن یا اندیشه نیک است اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانید؟اشو زرتشت فراگیری و شناخت و دریافت را بر پایه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود می پرسید :چه کسی این زمین و آسمان و ستارگان را آفریده است؟چه کسی گیاهان را پدید آورده است و چه کسی حیوانات را هستی بخشیده؟با خرد ذاتی خود و دانش فراگیری از راه گوش و چشم کنکاش می نمود جستجو می کرد و می پرسید می خواند و می شکافت و در پایان بیاری اندیشه پاک پاسخ پرسش خود را در می یافت .اشو زرتشت دریافت که اهورا مزدا آفریننده یکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفرید.زمین و آسمان را آفرید و جهان و جهانیان را هستی بخشید .و بدین ترتیب نخستین گام را در راه بالندگی انسانی که همان اندیشه نیک می باشد بر داشت و به کمک یانش اهورایی نیرویی برتر از اندیشه و خرد که اندیشه و خرد نیز آنرا تایید می کند و بر گرفته از روان و خرد الهی و جهانی است به حقایق دست یافت و این خرد الهی که از آن می توان به دل آگاهی نیز تعبیر نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراییست .قرار دادن شیر بر سفره هفت سین و خوان مهرگانی به این امشاسند نسبت داده شده است.

دومین گام اشاوهیشتا یا امشاسپند اردیبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذیری است که آفرینش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورایی است . اشا راه راستی است و پویندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بیان ساده تر اشا بیانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس باید با اندیشه نیک این راه درست زیستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نماید و از کجروی پرهیز کند چرا که طبق قانون اشا نتیجه اعمال خود را درو می نماید و این میوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند .بارها شاهد بودم که بسیاری از دوستان دین زرتشت را دینی کهنه و متعلق به زمانهای گذشته می دانند اما در پاسخ به این عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها باید خود را با هنجار ها و نظمهای پیرامون خود هماهنگ سازند دین زرتشت بر خلاف دیگر ادیان برای جزئیات تصمیم گیری نمی نماید اصول کلی در گاتها بیان گردیده اما جزئیات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبیق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سین به خاطر روشنایی آن و یا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفریند و پلیدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همین دلیل است.

سومین گام شهریور و یا خشتراوییریا به معنای توانایی برگزیدنی است .خشترا از ریشه خش به معنای توانایی است .این فروزه را به شهریاری خدایی تعبیر کرده اند.اما استاد وحیدی در همان معنی اما به تعبیری دیگر آنرا شهریاری بر میل بیان نمودند و فرهنگ ایرانی می گوید که ای انسان تو باید بر میلهای خودت شهریاری و فرمانروایی داشته باشی چرا که میل انسان حد و مرز ندارد به نوعی دیگر می توان شهریور را کنترل بر نفس اماره که در روایات اسلامی از آن بسیار گفته شده بیان نمود.بدست آوردن شهریور به هر انسانی توانایی اهورایی را می بخشد که هیچ چیز نمی تواند آن را از بین ببرد در جهان مادی نیز نگهبانی فلزات به این فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نیز هیچ گاه از بین نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گیرد محکمتر و قدرتمندتر نیز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سین نیز شهریور می باشد.

سپنتا آرمیتی یا اسفند چهارمین فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحیدی این فروزه اهورایی را به معنی اندیشه نیک ترازمند بیان نمودند.ما یک اندیشه نیک داریم که آن بهمن است آیا بهمن به تنهایی کافیست که مرا به یک راه درست برد؟ اماهمین اندیشه درست باید به دنبالش یک سپنتا آرمیتی باشد تا اندیشه نیک مرا در تراز و اندازه نگه دارد یک مثال ساده پاکیزگی است که در حالت معمول کار شایسته ای می باشد اما اگر همین از حد خود خارج شود به وسواس تبدیل می شود که برای هر انسانی درد سر ساز است .سپنتا آرمئیتی عاطفه و مهر و محبت است . ایمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و اندیشه نیک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنیای مادی نیز نگهبانی زمین بر آن قرار گرفته چرا که فروتنی و افتادگی پیش از هر چیز از آن خاک است و این صفات مهر و محبت و فروتنی بیشتر در میان زنان خصوصا مادران یافت می شود به همین جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ایران باستان نامگذاری نمودند .کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سین نیز به همین دلیل است.

و اما پنجمین و ششمین گام هاوروتات (haurvatat) و یا خرداد که به معنای رسایی و کمال است و امرتات و یا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدمیان می توانند با کوشش در راه رسیدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرمیتی)توان اهورایی بدست آورده (شهریور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پایان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بیشتر جاها با هم آمده اند و این نشانه آن است که راه رسیدن به جاودانگی نایل شدن به خودشناسی و رسایی و کمال است و آدمی میتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانایی سازنده دست یافته و با آن توانایی به رسایی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سین نیز ما به احترام این امشاسپند آب می گزاریم.و در فرهنگ ایرانی درخت سرو نیز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هیچ وقت از بین نمی رود .

آخرین گام رسیدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ایرانی آخرین مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدایی به خودآیی رسد در این مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سیمرغ تعبیر می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اینباره بسیار است . ریشه کلمه جشن که یشن می باشد به معنای ستایش و نیایش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ایرانی از جمله نوروز می باشد .قرار دادن دانه های مختلف از گیاهان مختلف بر سفره هفت سین به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خیر و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند یکتا و راز جاودانگی فرهنگ ایرانی به همین دلیل است. فرهنگی که هدف آن رسیدن به حقیقت و ناب هستی و شناخت هر چه بیشتر خداوند است .

ای خداوند جان و خرد هنگامی که در اندیشه خود تو را سر آغاز و سرانجام هستی شناختم .آنگاه با دیده دل دریافتم که توئی آفریننده راستی و داور دادگری که کردار مردم جهان را داوری می کنی هات۳۱ بند ۸

هر کسی در این جهان باید برابر آیین ازلی اشا یا راستی که بنیاد زندگی را تشکیل می دهد رفتار کند هات۳۳بند۱

ای هستی بخش دانا ای اشا و ای وهومن سرودهایی می سرایم که کسی پیش از این نسروده است .آرزو دارم بوسیله اشا و وهومن و خشترای فناناپذیر حس و ایمان و فداکاری در قلبهایمان افزایش یابد . پروردگارا درخواست ما را بپذیر و بسویمان روی آور و بما خوشبختی کامل ارزانی دار.هات ۲۸ بند ۳

کسی که به گوهر راستی و نیکی بگرود شهریور و بهمن و اردیبهشت و اسفند او را یاری و استواری دهند و در کوشش در راه راستی و بر انداختن دروغ پشت و پناه وی باشند چنان که در روز پسین از آزمایش سرافراز بر آید و در برابر دروغ پرستان نخستین کسی باشد که به سوی بهشت جاودان گام بردارد.هات ۳۰بند۷

مزدا اهورا با شهریاری و مهرخود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو اندیشه نیک و بهترین منشها بر پایه راستی باشد رسایی و جاودانگی بخشد.هات۴۶ بند۱


شنبه 24 تیر ماه سال 1385
چامه ی نجات پاسارگاد از توران شهریاری

نجات پاسارگاد
بانو توران شهریاری
 
درودی  فرستم ز  ژرفای  جان
به  پاسارگاد  فلک آستان
 
به گهواره  نیکی   و  داد  و  مهر
که در خاک آن ، مهر  بنهفته چهر
 
بشد آن گرامی  مکان ، پای تخت
به دوران کوروش ، شه نیک بخت
 
ز تخت جم آنجا  قدیمی  تر  است
نمادی   از  ایران  یزدان فر  است
 
غنوده  در آن کوروش  نامدار
که  نامش  بود  مایه   افتخار
 
ابرمرد و آزاده ای  راستین
بود  لوح  او  ،  فخر  ایران زمین
 
چنان لوحه ای  تا ابد سرمدی  ست
نمایان گر  فره  ایزدی  ست
 
نخستین پیام حقوق بشر
ز کوروش بود ، بخردی  دادگر
 
به گیتی  اگر شد کنون راهکار
به ایران شد اجرا در آن روزگار
 
بر آ ن جاودان هست چشم جهان
بود  روح  فرهنگ  ایران در آن
 
نه آن جایگه مظهری  سنگی  است
نشانی  ز میراث فرهنگی  است
 
خطر گر کند رو  به  پاسارگاد
دریغا  که  ویران  شود آن  نماد
 
اثر های  دیری نه از باستان
نهان است آن جا  ز دیرین زمان
 
کهن مرودشت است در خاورش
بود دشت مرغاب هم در  برش
 
کنارش بود تنگه ای  دیرمان
که  تنگ بلاغی   بود  نام آن
 
اگر  سد سیوند  بر پا  شود
چه دردانه ها کز کف ما  شود
 
کهن تنگه اش می  رود  زیر آب
اثر های   نابش  بگردد  خراب
 
در یغا   که    گهواره    افتخار
شود همچنان ارگ بم ، تار  و  مار
 
خدای  جهان دار ، هرگز مباد
رود  از کف     آثار  پاسارگاد
 
که بر جای   مانده ست  زان  روزگار
از  آن  روزگاران  بود  یادگار
 
مپندار  ارج  و  بهایش کم  است
که  میراث فرهنگی   عالم  است
 
چو  یونسکو  آن را  گرامی   شمرد
هم  آن  را  از آثار نامی  شمرد
 
در  ایران زمین  تاکنون  شش  اثر
بود  جزو  میراث   نوع  بشر
 
یکی  تخت جم ، دیگری   شوش دان
سپس هست میدان نقش جهان
 
چهارم بود پهنه  ارگ بم
که  ناگه  فرو رفت  در کام غم
 
بود  پنجمین جای   پاسارگاد
ز دور زمانه گزندش مباد
 
ششم هست آذرگشسب عزیز
که آتشگهی    بود در  شهر  شیز
 
از این هاست روح وطن پر توان
از این ها بود وامدارش جهان
 
همین هاست میراث ملی  ما
نشان شکوه جبلی  ما
 
نه تنهاست میراث ایرانیان
بود افتخاری  برای  جهان
 
اگر ارگ بم  شد به یک دم به باد
مبادا  چنان  ارگ  ، پاسارگاد
 
دریغا  اگر آن نیا یادگار
شود محو  از  صفحه روزگار
 
چو  ارگ  از  زمین لرزه ای   شد  پریش
در  این جاست  تخریب  با  دست خویش
 
بباید در  این باره  اندیشه کرد
خرد ورزی   و  مهر  را  پیشه کرد
 
بباید     بیابیم       راه نجات
که حفظش کند به ز آ ب حیات
 
چو  آن جا  نمادی   حماسی   بود
فرازی   از ایران  شناسی   بود
 
مبادا ، مبادا ، مبادا ، مباد
غم انگیز  و  ویرانه  ،  پاسارگاد