مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387
به بهانه بحران برق تا به کجا می رویم؟
سلام
نمیخواهم زیاد حاشیه برم برای همین می روم سر اصل مطلب.
همه شما با مشکلاتی که برای برق کشور پیش آمده آشنایید.
روزی 2 یا 3 ساعت قطع میشه.
ولی بدیش اینه که معلوم نیست دقیقا کی!!!
یک بار صبح ، یک بار ظهر و یک بار هم شب.
که این تا به حال شخصا به وسایل برقی من ضررهای زیادی زده

دیروز قبض برق اومد در خونه

یک چیز عجیبی دیدم دولت تا به حال داشته به ما سوبسیت می داده و از این به بعد قرار نیست این سوبسیت رو بده یعنی قبض 7000 تومانی بنده به 40000 تومان پس از حذف سوبسیت تغییر می کنه!!!!
اوو تازه بعد از این همه مشکل هایی که قطعی برق برامون داشته باید پول بیشتری هم بدیم!!! جالبه!!!
پس از کمی پرس و جو فهمیدم دولت نسبتا محترم قصد داره از این دست سوبسیت هاش رو برای آب و گاز و تلفن و بنزین و .... رو هم به مردم نده و پول واقعی و (حلال ) اونها رو بگیرد .
ظاهرا خرج زندگی آقایون بالا کشیده خوب توررم دیگه . ( نکنه نیست )
پیش خودم فکر کردم خوب کارمند ها و کارگرهایی که مثلا ماهی 300000 تومان حقوق می گیرن حالا از اجاره خونه بگزریم که اگر تو حلبی آباد هم زندگی کنن 200000 تومانش میره برای اجاره خوب با اون 100000 تومان باید پول این قبضا + مالیاتهای مختلف رو بدن و شیکم زن و بچه رو هم سیر کنن در ضمن کرایه ماشین و پوشاک و هدیه و دکتر و خزار کوفت و زهرمار دیگه هم هست.
اونا که کارشون تموم میشه خوب خوبه طرح مبارزه با ازدیاد جمعیته دیگه
بقیه آقایون بازاری هم ماشالا با این بازار توپ و پر برو بیایی که دارن فکر کنم بتونن ماهی 1 کیلویی از چربیاشون آب کنن.
خوب اینم خوبه طرح مبارزه با اضافه وزن در کشور
واقعا داریم به کجا میریم

پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387
بازگشت مجدد
با نام پروردگار دانا و توانا
آخ بالاخره پس از دو سال بیکار بودن در این بلاگ دوباره ایران پرستیم گل کرد و تصمیم گرفتم آستین بالا بزنم و به گسترش فرهنگ ایرانی کمک کنم امیدوارم بازگشت موفقی داشته باشم.

دوشنبه 17 مهر ماه سال 1385
هفتم آبان بزرگداشت کوروش بزرگ در پاسارگاد

توجه توجه

نشان دهید که ایرانی هستید

درود بر همه شما ایرانیان عزیز که در گوشه گوشه این جهان پهناور زندگی می کنید

امروز همه ما بر این شاهدیم که به نوعی تاریخ ما رو به نابودی میرود چه از نظر شناخت

اسطوره هایی مثل کوروش و داریوش و ... و چه از نظر حفظ میرات تاریخی که حتما آگاه هستید

مثل تخریب روز به روز پاسرگاد  تخت جمشید و جریان این سد(سیوند) که بهانه جدیدی برای نابودی تاریخ ایران

و همینطور ایران دوستان است ولی بنظر من همه ما به خصوص کسانی که در زمینه اطلاع رسانی دستی به قلم دارند

همینطور وبلاگ نویسان تاریخی و ... باید دست در دست هم دهیم و جلوی هر کسی که بخواد کوچکترین لطمه ای به تاریخ ما و میراث آن وارد کند بایستیم

مخصوصا در این روزها که به ایران ننگ نقض حقوق بشر را می چسبانند

بله باید مثل سرو بایستیم

 برای این کار نیاز به داد و فریاد وجنجال نیست ما می تونیم ...

و بهترین راه در پایی جشن های ایران باستان است و برای شروع خوب است که...

جشن با شکوهی برای بنیان گذار حقوق بشر یگانه مرد تاریخ ایران و جهان کوروش بزرگ برگذار کنیم

و بهترین فرصت روز ۷ آبان همین امسال یعنی سال ۱۳۸۵ است پس بیاد دست به دست هم بدیم و این فاصله ها رو بشکنیم

آیا شما حاضر به چنین همکاری هستید؟؟؟

منتظر شما هستیم تا ۷ آبان فرصت داریم...

دیدار ما روز ۷ آبان پاسارگاد

ساعت ۱۶ تا ۱۸

دوستان عزیز لطفا قبل از نظر دادن حتما به سایت:

اعتراض به تخریب پاسارگاد

مراجه کنید البته شما می تونید از طریق فیتر شکنی ( در باز کن ) که در قسمت زیرمی باشد

کلیک کنید

به این سایت برید و اعتراض نامه مربوط به آبگیری سد سیوند رو امضا کنید

که هدف اصلی ما هم از برگزاری این بزرگداشت اعتراض به همین سد می باشد


شنبه 15 مهر ماه سال 1385
کودکان و آتش

این مطلب تنها و تنها زاده ذهن من می باشد و هیچ منبعی ندارد و هیچ کس آن را رد یا تایید نکرده است و من تا اکنون این جستار را با هیچ کس در میان نگذاشته ام. پس لطفا پس از خواندن آن تحت تاثیر قرار نگیرید و کورکورانه آن را قبول نکنید زیرا زاده ذهن من است و اینکه من هیچ شایستگی در تبلیغ هیچ دینی ندارم.

امیدوارم پس از مطالعه این مطلب نظرات خود را در نفی یا تایید آن برای من بنویسید.

من بارها دیده ام که کودکانی تازه به دنیا می آیند علاقه زیادی به آتش دارند و بی پروا دست به سوی آتش می برند و آن را دوست می دارند. ممکن است بگویید که کودکان برای به دست آوردن تجربه به سمت هر چیز تازه ای می روند. آری من هم قبول دارم ولی من دیده ام که هنگامی که کودکی که هنوز با این دنیا آشنا نشده است هنگامی که در حال بازی با آتش است اگر چیز جدیدی به او دهید ممکن است به سوی آن چیز جدید رود ولی پس از مدت کمی دوباره به سوی آتش می رود و یا هنگامی که مشغول بازی با چیز جدیدیست که آن را بعد از آتش شناخته ولی وقتی آتش را می بیند اسباب بازی جدید خود را رها کرده و به سوی آتش که از قبل می شناخت می رود.

من پیش خودم کمی فکر کردم و به این نتیجه ( نمیدانم درست است یا نه ) رسیدم که کودکان آتش را دوست داشته و از قبل با آن آشنا بوده اند و اگر به این مسئله که کودکان قبل از ورود به دنیا در دنیای دیگری میزیستند داشته باشید در آن دنیا با آتش خدایی آشنا بوده اند و ذاتی زرتشتی در خود دارند و آتش را گرامی می دارند.

البته من هیچ اسراری بر این باور خود ندارم و هیچ اطمینانی از درستی آن ندارم امیدوارم شما خواننده آگاه مرا در این نظریه راهنمایی نمایید.

لطفا بعد از خواندن این جستار نظر خود را در این باره بنویسید.


چهارشنبه 12 مهر ماه سال 1385
متروی تهران یادآور تازش مغولها
چند روز پیش برای کاری مجبور شدم از مترو استفاده کنم. در ایستگاه ترمینال جنوب سوار شدم. بد نبود نه شلوغ بود و نه خلوت ولی خوب به راحتی سوار شدم و در ایستگاه میدان امام خمینی ( روم به دیوار ) از قطار پیاده شدم و رفتم اون سمت مترو تا قطار خط دو را به مقصد صادقیه سوار بشم. وای خدا روز بد نیاره از پله های برقی که بالا رفتم دیدم حدود چند هزار آدم دارن تو هم میلولند. من هم رفتم در آخرین قسمت مجاز ( چون واگن های اول و آخر هر قطار مخصوص بانوان است رفتم به واگن دوم از آخر ) ایستادم. مردم علامت گذاشته بودند که در های قطار کجا قرار می گیرد برای همین حدود صد نفر در قسمتهایی که درها باز می شد ایستاده بودند. و هم دیگر رو هل می دادند. من هم رفتم با کمی فاصله پشت آنها قرار گرفتم. قطار با سرعت وارد ایستگاه شد. چندین بار از بلند گو اعلام کردند که لطفا پشت خط قرمز به ایستید. ( به خاطر اینکه اگر جلوی خط قرمز به ایستند ممکن هست با قطار بر خورد کنند ) ولی انگار نه انگار مردم هیچ محلی نمی گذاشتند. بالاخره قطار ایستاد. با ایستادن قطار مردم به تکاپو افتاند و با تمام زور خود نفر جلویی را هل می دادند یکی داد می زد آخ دستم . یکی داد می زد آخ سرم . یکی داد میزد دستت رو از تو جیبم در بیار . من هم عقب ایستاده بودم و محو تماشای این برنامه بودم. بالاخره به هر مصیبتی بود خودشون رو تو قطار چپوندن راننده در رو بست ولی جمعیت داخل قطار اونقدر زیاد بود که درب بسته نمی شد تازه با این مکافات باز هم مردم از بیرون میدویدند و خودشون رو می انداختند داخل قطار من هم همچنان در حال نگاه کردن بودم و قطار راه افتاد و من بیرون جا موندم. چند باری این اتفاق افتاد و من همچنان بیرون مانده بودم. دیگه دلم رو زدم به دریا و فرهنگم رو زیر پا گذاشتم و به آرامی رفتم و در کنار جمیت جمع شده در کنار سکو قرار گرفتم ( اگر این کار رو نمی کردم باید تا آخر عمر اونجا می ایستادم ). قطار رسید و مردم هل دادن رو شروع کردند من بیچاره هم داشتم له میشدم ( ولی از اونجا که کمی هیکلم بزرگه زیاد هل دادناشون روم تاثیر نداشت ) در که باز شد یک هو به داخل قطار پرتاب شدم طوری که نزدیک بود کف قطار پهن بشم. بالاخره همه سوار شدند ( به زور ) قطار کولر نداشت و فقط یک هوا کش خیلی ضعیف جمعیت هم زیاد بود و گرما طوری بود که یاد کوره نانوایی افتادم. نمی دونم دست کی بود ولی دست هر کسی بود بد جوری به سر و گردنم فشار می آورد طوری که هزار بار به خودم فحش دادم که چرا سوار شدم چند بار هم به پام لگت خورد و پام را له کردند. زیر بقل یک نفر هم جلوی بینیم داشت خفم می کرد. البته زیاد هم فرقی نمی کرد چون اون بو تمام قطار را فرا گرفته بود. بالاخره به ایستگاه دانشگاه شریف رسیدم و خواستم که پیاده بشم ولی جلوم یک سد گوشتی قرار داشت. بگذریم ولی خودم رو نجات دادم و بیرون آمدم. وقتی به بیرون رسیدم یک نفس عمیق کشیدم و به لباس هایم نگاه کردم. وای چروک و خیس بود از خودم چندشم شد. سرم را انداختم پایین و رفتم خونه. تو راه یاد تازش مغولها و فرهنگ غنی اعراب افتادم و گفتم که دیگه ایران تمام شده و فرهنگی باقی نمانده....

جمعه 7 مهر ماه سال 1385
بازگشت شهرزاد قصه گو

بازگشت شهرزاد نام داستانی زیبا است که توسط سایت رسمی زرتشت انتشار یافته و در مورد بازگشت اسطوره ملی ما شهرزاد قصه گوست به این ترتیب که دو زوج خوش بخت برای ماه عسل به شیراز و سپس یزد می روند و سر راه خود به یزد به پیر مردی که موبد زرتشتی است بر می خورند و به او برای رسیدن به کوه چک چک کمک می کنند و سپس پیر مرد آنها را با خود به معبد برده و مقدمات بازگشت شهرزاد را با آنها آماده می کند بعد شهرزاد از چشمه بیرون می آید  و خود را برای باز سازی و بهبودی و نجات کشور از وضع بدی که در آن دچار هستیم تلاش می کند و سر راه به مشکلات فراوانی بر می خورند که تن هر ایرانی را می لرزاند.
بهتر است داستان را از ابتدا خودتان بخوانید.
http://www.sepandarmazd.com/pdf/shahrzad.pdf


پنجشنبه 6 مهر ماه سال 1385
خانه من کجاست؟

این متن با ترجمه جهت اعتراض به زیر آب رفتن آثار باستانی ایران برای ارسال به یونسکو آماده شده که بر همه ایرانیان و نیک اندیشان است تا با ارسال آن به یونسکو اعتراض خود را نسبت به این فاجعه ملی با آبگیری سد سیوند به گوش جهان برسانند این متن را به همه دوستان و ایرانیان بدهید.بیایید در تیرگان تیری از آرش باشیم یا بازوی توانایش.

گرسنه ام چنانکه کودکان گواتمالا، تشنه ام چنانکه زمین تشنه کویر، اما نه نیازمند تکه ای نانم نه جرعه ای آب، تنها خانه ام را بمن بدهید .
بارها خوانده ام و بارها در داستانهای کودکانه شنیده ام ایران، اما طعم آنرا نچشیده ام چنانکه آزادی، اما حتی نمیخواهم مرا برهانید! تنها خانه ام را بمن بدهید.

ایران را دوست دارم، فرازهای البرز کوه ، فرودهای دشتهای پهناورش، همه دیوارهای خانه ام را دوست دارم، حتی خارهای برانش و سنگهای بیابانش را، به چپاول نبریدش خانه ام را بمن بدهید!

سالهاست که دشمنان ایران - سرزمینی به تاریخ آفرینش، به تاریخ انسان - با هزاران نیزه به زخم خانه ام ایران، کوشیده اند و با هر نوع ترفندی به از بین بردن فرهنگ این مرز و بوم کهن همت گمارده اند و امروز با به زیر آب فرستادن دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی و با آبگیری سد سیوند که یادگار نیاکان ایران زمین ماست، زخمی تازه به پیکر تاریخ ایران و فرهنگ ما میزنند که تاریخ جهان تار و پودی تنیده با هم دارد.

چنانکه ما و شما از دورترین تاریخ با هم ایستادیم و با هم آمدیم ما با فردوسی و رستم و شما یا هرودت و آشیل. امروز که نیازمند شماییم دوستی کهن بخاطر آورده و تاریخ ما را از تاراج نجات دهید کمک کنید تا خانه و فرهنگ خویش را حفظ کنیم حتی سنگ کوچک فراموش شده در گوشه حیاط خانه را.
نگذارید تا با آبگیری سد سیوند یک تاریخ به نابودی کشانیده شود اگر به کودکان گرسنه آفریقا نان میدهید به فرزندان این مرزو بوم تنها و تنها جرعه ای هوا برسانید. تاریخ ما را دریابید .

خواهشمندیم نشانی این صفحه را برای تمام دوستان و ایرانیان نیز بفرستید تا همه در این هدف بزرگ شرکت کنند.

www.amordad.net/sivand.htm


چهارشنبه 5 مهر ماه سال 1385
نشان دهید که ایرانی هستید

توجه توجه

نشان دهید که ایرانی هستید

درود بر همه شما ایرانیان عزیز که در گوشه گوشه این جهان پهناور زندگی می کنید

امروز همه ما بر این شاهدیم که به نوعی تاریخ ما رو به نابودی میرود چه از نظر شناخت

اسطوره هایی مثل کوروش و داریوش و ... و چه از نظر حفظ میرات تاریخی که حتما آگاه هستید

مثل تخریب روز به روز پاسرگاد  تخت جمشید و جریان این سد(سیوند) که بهانه جدیدی برای نابودی تاریخ ایران

و همینطور ایران دوستان است ولی بنظر من همه ما به خصوص کسانی که در زمینه اطلاع رسانی دستی به قلم دارند

همینطور وبلاگ نویسان تاریخی و ... باید دست در دست هم دهیم و جلوی هر کسی که بخواد کوچکترین لطمه ای به تاریخ ما و میراث آن وارد کند بایستیم

مخصوصا در این روزها که به ایران ننگ نقض حقوق بشر را می چسبانند

بله باید مثل سرو بایستیم

 برای این کار نیاز به داد و فریاد وجنجال نیست ما می تونیم ...

و بهترین راه در پایی جشن های ایران باستان است و برای شروع خوب است که...

جشن با شکوهی برای بنیان گذار حقوق بشر یگانه مرد تاریخ ایران و جهان کوروش بزرگ برگذار کنیم

و بهترین فرصت روز ۷ آبان همین امسال یعنی سال ۱۳۸۵ است پس بیاد دست به دست هم بدیم و این فاصله ها رو بشکنیم

آیا شما حاضر به چنین همکاری هستید؟؟؟

منتظر شما هستیم تا ۷ آبان فرصت داریم...

دیدار ما روز ۷ آبان پاسارگاد

دوستان عزیز لطفا قبل از نظر دادن حتما به سایت:

اعتراض به تخریب پاسارگاد

مراجه کنید البته شما می تونید از طریق فیتر شکنی ( در باز کن ) که در قسمت زیرمی باشد

کلیک کنید

به این سایت برید و اعتراض نامه مربوط به آبگیری سد سیوند رو امضا کنید

که هدف اصلی ما هم از برگزاری این بزرگداشت اعتراض به همین سد می باشد

1 2 >>