انوشیروان دادگر و دین زرتشت

خسرو انوشیروان که به سال 531 م، بر تخت نشست و نزدیک به نیم سده، پادشاهی کرد، به دلایلی چند مشهورترین پادشاه ساسانی است. وی فرمانروایی مقتدر بود و از سلطنتش که در اواخر این دوره واقع شد، اسناد و مدارک نسبتا زیادی به جا مانده است. به سبب جنبش مزدکی و آشوب های آن نیز، وی ناچار شد اقدامات غیر معمول چندی انجام دهد که بابت آن ها نیز از وی یاد می شود.  وانگهی چون به روزگار پادشاهی وی بود که پیامبر اسلام به دنیا آمد، از این رو تاریخ نویسان مسلمان، توجه خاصی به وی داشته اند. از جمله نوشته های عربی مربوط به او که باقی است، ترجمه ی اثر کوچکی با عنوان کارنامه ی انوشیروان است که آن را گزارشی از اعمال وی دانسته اند. این اثر نشان می دهد که چگونه  وی عنوان دادگر را به دست آورد، زیرا حاوی اصولی است که وی بدان ها عمل می کرد: (( خدای را سپاس می دارم ... برای همه نعمت هایی که مرا ارزانی داشته است ... فزونی نواخت را فزونی سپاس باید و سپاس بسیار، نوازش بسیار آرد. آن گاه چون سپاس را برخی به گفتار و برخی به کردار دیدم، نگریستم تا خداوند چه کاری دوست تر دارد. دیدم همان است که آسمان ها و زمین را بدان برافراشته و کوه ها را بدان استوار داشته و رودها را بدان روان ساخته و آفریدگان را بدان بیافریده و آن چیزی جز انصاف و عدالت نباشد))
اگر به جای این دو واژه تازی آخری یعنی ( انصاف و عدالت )، واژه ی اشه اوستایی را بگذاریم روشن می شود که چگونه این کلمه راستین زرتشتی ، با تاکیدش بر وظیفه انسان برای حفظ آن، یک اصل مهم گیهانی و اخلاقیست و به وصیله ی آن ، به حفظ همه آفریدگان نیک اهوره مزدا کمک می شود. در حقیقت جان کلام انوشیروان، گاهانی است، و به لحاظ شان و دامنه اش، با سخنان داریوش که 1000 سال پیشتر نقر شده اند، همخوانی دارند.
با این حال از نظر یک پادشاه ساسانی، عدالت، ارتباطی با مساوات اجتماعی نداشت. خسرو نیز ساختار اجتماعی انعطاف ناپذیر قدیم را برقرار ساخت و با سرکوبی شورشیان و ناراضیان، آنان را به جایگاه هایی بازگرداند که به اعتقاد وی تقدیر الهیشان بود. ولی وی پس از آن کوشید دهقانان و پیشه وران از سخت گیریهای قیر قانونی در امان باشند و رسیدگی به این مسئله را (بنا بر کارنامه) به موبدان موبد، بزرگ جامعه زرتشتی واگذاشت. خسرو در سراسر دوره حکومتش، دقیقا با جامعه روهانی همراهی کرد و اعتقادات دینی وی و حمایت پر توانش از رسوم تثبیت شده، در تاریخ این دین و در دینکرد جایگاهی پر افتخار را برای وی اختصاص می دهد. عبارت چنین است: (( این شاهنشاه خسرو قبادیان، شناخته شده است، خردمندان نیز با اطمینان، و از رهگذر مباحثه، واقعیت آن را استوار دیدند، ولی تبلیغ، موثر و روز افسون خواهد بود، نه با مباحثه بلکه به واسطه پندار، گفتار و کردار نیک و با الهام از موبدان اهرمزدی گفته اند ما نیز می گوییم. چه، بر ما آشکار شده که از بینش مینوی بهره مندند... ایرانشهر با اتکا بر آموزه های دین مزدیسنایی فرا رفته است که این حاصل دانش اندوخته آنانی است که پیش از ما بدین جهان آمده اند. ما را با آن دگر کیشان کاری نیست، چه ، ما از سنت شفاهی پاک و از نوشته ها، کتابها، و یادگارها و نیز به زبان عموم، از طریق تفسیرهای دینی و خلاصه، تمام دانش اصیل این مزدیسنایی حقایق بسیاری را به زبان اوستایی داریم ))
روح آزادمنشانه این سخنان نشان می دهد که در اواخر سلطنت خسرو اظهار شدند، یعنی هنگامی که تثبیت دوباره امنیت برای دین رسمی، او را مجال داده بود که از خشونت پیشین، آنگونه که علیه مزدکیان نشان داده بود ، دست بردارد. ملایمت نسبی وی نیز در این عبارت کارنامه نمایان است: (( موبدان موبد به ما گزارش کرد که گروهی از بزرگان که از ایشان نام برده بود و بر خیشان به درگاه بودند... آیینشان نه آن است که از پیامبر و دانایان خویش داریم. از آن در نهان سخن گویند و مردم را بدان خواهند... پس، این بدعت گران را پیش خواندم تا با ایشان گفتگو کنم... و فرمودم تا از سرزمین و کشورم دورشان کنند و کسانی را که بر کیش ایشان باشند نیز پاپی شوندو با ایشان نیز چنین کنند.))
خسرو در بخش دیگری از کارنامه می گوید که چگونه هنگام نبرد با خزران در ناحیه قفقاز ( که اینان، ترکانی سحراگرد بودند که در این زمان ، شمال را تحدید می کردند) شماری از محاجمان ، داوطلبانه تسلیم وی شدند. خسرو اینان را در مرزهای قلمروی خویش جای داد و دفاع از این نواحی را به آنان سپرد. وی می گوید : (( و فرمودیم برای هم کیشان ما پرستشگاهی پی افکنند و یک موبد و گروهی از مغان را در آنجا جای دادیم و فرمودیم تا هر که را از توران که به کیش ما درآیند بیاموزند که در فرمانبرداری شهریاران چه سود این جهانی و پاداش آن جهانی نهفته است. ایشان را به دوستی و درستی و داد و پاک دلی و پیکار با دشمن وادارند و اندیشه و آیین ما را به نوخاستگانشان بیاموزند.))
این فرمان گرچه در ابتدا انگیزه سیاسی داشت، ولی ظاهرا این ایرانیان اکراهی در پذیرش دین زرتشتی نداشته اند و آشکار شد که نوکیشانی آموخته و مشتاق بودند.
با تلاش مری بویس