<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[ایران پرستان]]></title>
		<link>http://www.parsittech.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[چو ایران مباشد تن من مباد]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[نگاهی کوتاه به قیامت در دین زرتشت]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/06/15/post-99/</link>
					<description><![CDATA[متن حاظر برداشت شده از اوستا میباشد.<br /><br />خود زرتشت موظف است تا دامنه رستاخیز پندار و گفتار و کردار مردمان را در گنجینه اعمال نگهداری کند. در روز حساب واپسین آنچه از انسان در طی زندگانی از بدی و خوبی سر زده، در مقابل هم می سنجند، اگر در ترازوی اعمال کفه خوبی سنگین تر شد این فتح راستی و شکست دروغ است، و خشور زرتشت خود داور محکمه اهوراست. پس از آن هنگام گذشتن از پل چینوت که در روی رودی از فلز گداخته برافراشته اند فرا می رسد. نیکوکاران خرم و خوش از روی آن گذشته برای ستایش به کشور جاودانی و به کاخ پاک منشی ، به خانه راستی ، به بارگاه اهورامزدا در آیند و به پاداش موهد رسند، آنچه را که در جهان خاکی آرزوی داشتن آن داشتند به آنان بخشیده می شود. اگر در روز اماره ( حساب ) بدی فزونی کرد آنگاه مرد گناه کار از وجدان خویش رنج و شکنجه دیده از سر پل چینوت اندر رود ژرف فلز گداخته سرنگون گردد، به کوخ دیو و کلبه ی دروغ درآید. اگر بدی و خوبی یکسان شد ناگزیر نه از بخشایش فردوسی بهره مند گردد و نه از شکنجه دروغ در آزار باشد، بلکه جای آنان را سرای برزخ گویند و در پهلوی به آن همیستگان نام دادند. یعنی جاودان آرام و همواره یکسان، این برزخ نیز جای کسانی است که در طی طندگانی خویش در تردید زیستند.<br />با تلاش استاد ابراهیم پور داوود]]></description>
					<pubDate>Fri, 5 Sep 2008 03:26:26 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=99</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/06/15/post-99/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[انوشیروان دادگر و دین زرتشت]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/24/post-98/</link>
					<description><![CDATA[<p>خسرو انوشیروان که به سال 531 م، بر تخت نشست و نزدیک به نیم سده، پادشاهی کرد، به دلایلی چند مشهورترین پادشاه ساسانی است. وی فرمانروایی مقتدر بود و از سلطنتش که در اواخر این دوره واقع شد، اسناد و مدارک نسبتا زیادی به جا مانده است. به سبب جنبش مزدکی و آشوب های آن نیز، وی ناچار شد اقدامات غیر معمول چندی انجام دهد که بابت آن ها نیز از وی یاد می شود.&nbsp; وانگهی چون به روزگار پادشاهی وی بود که پیامبر اسلام به دنیا آمد، از این رو تاریخ نویسان مسلمان، توجه خاصی به وی داشته اند. از جمله نوشته های عربی مربوط به او که باقی است، ترجمه ی اثر کوچکی با عنوان کارنامه ی انوشیروان است که آن را گزارشی از اعمال وی دانسته اند. این اثر نشان می دهد که چگونه&nbsp; وی عنوان دادگر را به دست آورد، زیرا حاوی اصولی است که وی بدان ها عمل می کرد: (( خدای را سپاس می دارم ... برای همه نعمت هایی که مرا ارزانی داشته است ... فزونی نواخت را فزونی سپاس باید و سپاس بسیار، نوازش بسیار آرد. آن گاه چون سپاس را برخی به گفتار و برخی به کردار دیدم، نگریستم تا خداوند چه کاری دوست تر دارد. دیدم همان است که آسمان ها و زمین را بدان برافراشته و کوه ها را بدان استوار داشته و رودها را بدان روان ساخته و آفریدگان را بدان بیافریده و آن چیزی جز انصاف و عدالت نباشد))<br />اگر به جای این دو واژه تازی آخری یعنی ( انصاف و عدالت )، واژه ی اشه اوستایی را بگذاریم روشن می شود که چگونه این کلمه راستین زرتشتی ، با تاکیدش بر وظیفه انسان برای حفظ آن، یک اصل مهم گیهانی و اخلاقیست و به وصیله ی آن ، به حفظ همه آفریدگان نیک اهوره مزدا کمک می شود. در حقیقت جان کلام انوشیروان، گاهانی است، و به لحاظ شان و دامنه اش، با سخنان داریوش که 1000 سال پیشتر نقر شده اند، همخوانی دارند.<br />با این حال از نظر یک پادشاه ساسانی، عدالت، ارتباطی با مساوات اجتماعی نداشت. خسرو نیز ساختار اجتماعی انعطاف ناپذیر قدیم را برقرار ساخت و با سرکوبی شورشیان و ناراضیان، آنان را به جایگاه هایی بازگرداند که به اعتقاد وی تقدیر الهیشان بود. ولی وی پس از آن کوشید دهقانان و پیشه وران از سخت گیریهای قیر قانونی در امان باشند و رسیدگی به این مسئله را (بنا بر کارنامه) به موبدان موبد، بزرگ جامعه زرتشتی واگذاشت. خسرو در سراسر دوره حکومتش، دقیقا با جامعه روهانی همراهی کرد و اعتقادات دینی وی و حمایت پر توانش از رسوم تثبیت شده، در تاریخ این دین و در دینکرد جایگاهی پر افتخار را برای وی اختصاص می دهد. عبارت چنین است: (( این شاهنشاه خسرو قبادیان، شناخته شده است، خردمندان نیز با اطمینان، و از رهگذر مباحثه، واقعیت آن را استوار دیدند، ولی تبلیغ، موثر و روز افسون خواهد بود، نه با مباحثه بلکه به واسطه پندار، گفتار و کردار نیک و با الهام از موبدان اهرمزدی گفته اند ما نیز می گوییم. چه، بر ما آشکار شده که از بینش مینوی بهره مندند... ایرانشهر با اتکا بر آموزه های دین مزدیسنایی فرا رفته است که این حاصل دانش اندوخته آنانی است که پیش از ما بدین جهان آمده اند. ما را با آن دگر کیشان کاری نیست، چه ، ما از سنت شفاهی پاک و از نوشته ها، کتابها، و یادگارها و نیز به زبان عموم، از طریق تفسیرهای دینی و خلاصه، تمام دانش اصیل این مزدیسنایی حقایق بسیاری را به زبان اوستایی داریم ))<br />روح آزادمنشانه این سخنان نشان می دهد که در اواخر سلطنت خسرو اظهار شدند، یعنی هنگامی که تثبیت دوباره امنیت برای دین رسمی، او را مجال داده بود که از خشونت پیشین، آنگونه که علیه مزدکیان نشان داده بود ، دست بردارد. ملایمت نسبی وی نیز در این عبارت کارنامه نمایان است: (( موبدان موبد به ما گزارش کرد که گروهی از بزرگان که از ایشان نام برده بود و بر خیشان به درگاه بودند... آیینشان نه آن است که از پیامبر و دانایان خویش داریم. از آن در نهان سخن گویند و مردم را بدان خواهند... پس، این بدعت گران را پیش خواندم تا با ایشان گفتگو کنم... و فرمودم تا از سرزمین و کشورم دورشان کنند و کسانی را که بر کیش ایشان باشند نیز پاپی شوندو با ایشان نیز چنین کنند.))<br />خسرو در بخش دیگری از کارنامه می گوید که چگونه هنگام نبرد با خزران در ناحیه قفقاز ( که اینان، ترکانی سحراگرد بودند که در این زمان ، شمال را تحدید می کردند) شماری از محاجمان ، داوطلبانه تسلیم وی شدند. خسرو اینان را در مرزهای قلمروی خویش جای داد و دفاع از این نواحی را به آنان سپرد. وی می گوید : (( و فرمودیم برای هم کیشان ما پرستشگاهی پی افکنند و یک موبد و گروهی از مغان را در آنجا جای دادیم و فرمودیم تا هر که را از توران که به کیش ما درآیند بیاموزند که در فرمانبرداری شهریاران چه سود این جهانی و پاداش آن جهانی نهفته است. ایشان را به دوستی و درستی و داد و پاک دلی و پیکار با دشمن وادارند و اندیشه و آیین ما را به نوخاستگانشان بیاموزند.))<br />این فرمان گرچه در ابتدا انگیزه سیاسی داشت، ولی ظاهرا این ایرانیان اکراهی در پذیرش دین زرتشتی نداشته اند و آشکار شد که نوکیشانی آموخته و مشتاق بودند.<br />با تلاش مری بویس<br /></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 17:45:22 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=98</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/24/post-98/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ری مرکز روحانیت ایران قدیم و مسمغان]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/18/post-97/</link>
					<description><![CDATA[<p><meta content="text/html; charset=utf-8" http-equiv="Content-Type" /><meta content="Word.Document" name="ProgId" /><meta content="Microsoft Word 11" name="Generator" /><meta content="Microsoft Word 11" name="Originator" /><link href="file:///C:\DOCUME~1\Home\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml" rel="File-List" /><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:WordDocument>
  <w:View>Normal</w:View>
  <w:Zoom>0</w:Zoom>
  <w:PunctuationKerning/>
  <w:ValidateAgainstSchemas/>
  <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid>
  <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent>
  <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText>
  <w:Compatibility>
   <w:BreakWrappedTables/>
   <w:SnapToGridInCell/>
   <w:WrapTextWithPunct/>
   <w:UseAsianBreakRules/>
   <w:DontGrowAutofit/>
  </w:Compatibility>
  <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel>
 </w:WordDocument>
</xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml>
 <w:LatentStyles DefLockedState="false" LatentStyleCount="156">
 </w:LatentStyles>
</xml><![endif]--><style>/*<![CDATA[*/
<!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:"";
	margin:0cm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
-->
/*]]>*/</style><!--[if gte mso 10]>
<style>
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:"Table Normal";
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:"";
	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
	mso-para-margin:0cm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:"Times New Roman";
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
</style>
<![endif]-->

<p dir="rtl"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><span lang="FA">بنا به
سنت دیگری ری محل ولادت پیامبر ایران ( اشو زرتشت ) است. ری همان است که در کتیبه
داریوش در بهستان ( بیستون ) به اسم رگا شهری از ماد شمرده شد. اوستا یسنا 19 بند
18 آن را رغه زرتشت می خواند. در جای دیگر اوستا در فرگرد اول، وندیداد<span>&nbsp; </span>فقره 15 نیز از آن اسم رده گوید : (( در میان
این کشورهای با شکوه رغه دوازدهمین است که من اهورامزدا بیافریدم.)) در تفسیر
پهلوی این فقره مفسر آن را ری آذربایجان می داند و بعد خود می گوید: برخی از ما آن
را همین ری می دانند، از این عبارت چنین معلوم می شود که دو ری داشته ایم. به هر
حال ری معروف و مشهور که بطلیموس منجم و جغرافی دان یونانی قرن دوم میلادی از آن
اسم می برند همان است که امروز در نزدیک تهران موجود است. ری در قدیم از شهرهای
بسیار مقدس شمرده می شد، مرکز روحانیت ایران بوده است ، موبدان موبد بزرگ که عنوان
زرتشترو تمه </span><span dir="ltr">( Zarathustro tema )</span><span lang="FA"> داشت یعنی مانند
زرتشت، در همین ری اقامت داشته است. مانند پاپ ایتالیا، در سابق یک قسک سلطنتی
داشت. ایالت ری مرکز فرمانفرمایی مادی و معنوی او بود، ابوریحان بیرونی از موبدان
موبد ری اسم برده بدو عنوان مسمغان می دهد و از ملوک دنباوند می شمردش.</span></font></p>

<p dir="rtl"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><span lang="FA">یاقوت نیز
در معجم البلدان از برج و باروی استوناوند در ناحیه دنباوند ( دماوند ) در ایالت
ری صحبت می دارد و می گوید آن را جرهد نیز گویند، از جمله جاهایی که عربها
نتوانستند فورا فتح کنند، همین استوناوند است، در عهد خلیفه مهدی پس از چندی زد و
خورد مرکز روحانیت ایران نیز به دست دشمن افتاد، به قول طبری فتح استوناوند در سال
141 هجری صورت یافت. مسمغان با برادرش در سرلشکریان خویش قرار گرفتار عرب ها شدند،
دو دختر مسمغان به رسم ارمغان به بغداد نزد خلیفه فرستاده شدند. مس در پهلوی به
معنی مه فارسی است. مسمغان یعنی بزرگ مغ ها و یا موبد موبدان و یا زراتشت توم .</span></font></p>

<p dir="rtl"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><span lang="FA">امیانوس
مارسلینوس </span><span dir="ltr">( Ammianus Marcellinus )</span><span lang="FA"> از یک حکومت روحانی
در ماد اشاره می کند، برخی از کتب پهلوی برا آنکه میان دو سنت مذکور سازشی دهند
پدر زرتشت را از آذربایجان و مادرش را از ری ذکر کرده اند. شهرستانی نیز این دو
سنت را به این شکل سازش داده است، از آنچه گذشت مختصرا می توان گفت که زرتشت از
مغرب ایران است و یا شمال غربی و به هیچ وجه به جنوب احتمال برده نمی شود و عقیده
شرق ایران نیز امروز متروک شده است و کسی طرفدار آن نیست.</span></font></p>

<font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: "Times New Roman";" dir="rtl">با همت استاد ابراهیم پورداوود</span></font></p>]]></description>
					<pubDate>Fri, 8 Aug 2008 02:26:53 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=97</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/18/post-97/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پارسی را پاس داریم]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/08/post-96/</link>
					<description><![CDATA[<p>هم میهن!<br />آنچه فرهنگ ما را زنده نگاه داشت, زبان مادری مان است پس تلاش
کنیم زبان مادری خود را پاس داریم و تا می توانیم از واژه های زبان خودمان
بهره ببریم و با آنها گفتگو کنیم و بنویسیم.<br />چرا از بکار بردن واژه های زبان خود که سرمایه های فرهنگی ما هستند سربلند نباشیم؟<br />آیا زبان پارسی مایه شرمساری آیرانیان است یا دست آویز سربلندی ما؟<br />ای ایرانی, پارسی بگو و پارسی را پاس بدار!<br />زبان
مادری ما همچون گنجینه ای از هزاران سال پیش با گذر از جنگها و کشتارها و
درازای سده ها به دست من و شما رسیده و مایه ی سربلندی ماست.<br />بیایید پارسی را پاس بداریم!</p><p align="baseline"><br /></p><p style="text-align: center;"><a href="http://parsilive.blogfa.com/"><img src="http://parsilive.blogfa.com/Photo/p/parsilive.gif" /></a></p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 23:43:38 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=96</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/08/post-96/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[نشان زردشتی]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/03/post-94/</link>
					<description><![CDATA[در گاهان، زردشت بیش تر به عنوان پیامبر و پیشگو ظاهر می شود تا شارع. اما او طی سالیانی که در دربار ویشتاسپ گذراند، بایستی امتش را سامان داده و اشکال و اعمال عبادی دین خود را تثبیت کرده باشد. به نظر می رد که رسمی هندواروپایی بوده است که مردان برای ورود به جامعه دینی، طناب بافته ای را به خود ببندند. برهمنان، طنابی را روی یک شانه می بستند که آن را فردی روحانی برایشان گره می زد.<br>آنان هرگز بازش نمی کردند جز آن گاه که مراسم ایجاب می کرد که در این وقت، آن را از یک سو در می آوردند. این طناب بستن در حقیقت چه بسا عملی دیرینه و همگانی بوده است که زردشت آن را برگرفت تا پیروانش را نشانی متمایز بخشد. همه ی زردشتیان ، چه مرد و چه زن،( یکی از نشانه های برابری زن و مرد در دین زردشت ) طنابی کمربندوارمی بندند که آن را سه بار دور کمر می پیچند و از پیش و پس، گره می زنند. ورود به دین در سن پانزده سالگی است. زین پس، ایمان آورنده می بایست تا پایان عمر، همه روزه برای نماز، آن را بگشاید و ببندد. مفهوم نمادین این کمربند ( که در ایران آن را کستی "KOSTI" می نامند ) در طول سده ها به خوبی تشریح شده است. ولی محتمل است که آغاز، این سه حلقه نماد اصول اخلاقی سه گانه کیش زردشتی می دانستند، و بدین ترتیب، اندیشه پوشنده آن بر اعمال دینی اش متمرکز می شد. وانگهی ، کستی را روی پیراهن کاملا سپیدی به نام سدره "SODREH" می بندند که جیب کوچکی درون یقه آن دوخته اند و وجود آن، باورمدار را خاطرنشان می سازد که پیوسته این جیب خالی، با پاداش پندارها، گفتارها و کردارهای نیک پر خواهد شد و بدین ترتیب، برای خویشتن، در بهشت گنجی خواهد اندوخت.<br>از کتاب Zoroastrians نوشته Mary Boyce]]></description>
					<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 12:11:41 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=94</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/05/03/post-94/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[به بهانه بحران برق تا به کجا می رویم؟]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/04/31/post-93/</link>
					<description><![CDATA[سلام<br>نمیخواهم زیاد حاشیه برم برای همین می روم سر اصل مطلب.<br>همه شما با مشکلاتی که برای برق کشور پیش آمده آشنایید.<br>روزی 2 یا 3 ساعت قطع میشه.<br>ولی بدیش اینه که معلوم نیست دقیقا کی!!!<br>یک بار صبح ، یک بار ظهر و یک بار هم شب.<br>که این تا به حال شخصا به وسایل برقی من ضررهای زیادی زده<br><br>دیروز قبض برق اومد در خونه<br><br>یک چیز عجیبی دیدم دولت تا به حال داشته به ما سوبسیت می داده و از این به بعد قرار نیست این سوبسیت رو بده یعنی قبض 7000 تومانی بنده به 40000 تومان پس از حذف سوبسیت تغییر می کنه!!!!<br>اوو تازه بعد از این همه مشکل هایی که قطعی برق برامون داشته باید پول بیشتری هم بدیم!!! جالبه!!!<br>پس از کمی پرس و جو فهمیدم دولت نسبتا محترم قصد داره از این دست سوبسیت هاش رو برای آب و گاز و تلفن و بنزین و .... رو هم به مردم نده و پول واقعی و (حلال ) اونها رو بگیرد .<br>ظاهرا خرج زندگی آقایون بالا کشیده خوب توررم دیگه . ( نکنه نیست )<br>پیش خودم فکر کردم خوب کارمند ها و کارگرهایی که مثلا ماهی 300000 تومان حقوق می گیرن حالا از اجاره خونه بگزریم که اگر تو حلبی آباد هم زندگی کنن 200000 تومانش میره برای اجاره خوب با اون 100000 تومان باید پول این قبضا + مالیاتهای مختلف رو بدن و شیکم زن و بچه رو هم سیر کنن در ضمن کرایه ماشین و پوشاک و هدیه و دکتر و خزار کوفت و زهرمار دیگه هم هست.<br>اونا که کارشون تموم میشه خوب خوبه طرح مبارزه با ازدیاد جمعیته دیگه<br>بقیه آقایون بازاری هم ماشالا با این بازار توپ و پر برو بیایی که دارن فکر کنم بتونن ماهی 1 کیلویی از چربیاشون آب کنن.<br>خوب اینم خوبه طرح مبارزه با اضافه وزن در کشور<br>واقعا داریم به کجا میریم]]></description>
					<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 10:54:47 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=93</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/04/31/post-93/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پیدایش جشن مهرگان و انگیزه های آن]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/04/21/post-92/</link>
					<description><![CDATA[بیان اساطیری جشن هایی چون نوروز و مهرگان، پس از دوران زرتشت و عصر هخامنشی، آغازگاه شماری منظم و تعیین زمانی جشن ها، روایت اسطوره ای فریدون و ضحاک و پیشینه ی کهن روزگار اساطیر هند و ایرانی، مهرگان و برپایی جشن های مهرگانی خاطره اسطوره ای دوران ظلم و بیداد ضحاک و پیروزی فریدون، خروج فریدون بر ضحاک و رهبری شورش توسط کاوه آهنگر و مهرگان جشن نماد پیروزی اورمزد بر اهریمن.<br>همانگونه که در بب نوروز و بسا جشن های دیگر، زمان دقیق و یا تقریبی جهت معین ساختن پیدایی و مرسوم شدن آن در دست نیست، در مورد مهرگان نیز این مساله و مورد مصداق دارد. هم چنین انگیزه یا انگیزه های دقیق جشن نیز صراحتا آشکار نمی باشد.<br>قرینه ای که جهت زمان رایج شدن این جشن و سایر جشن های مورد نظر می توان ارائه کرد، زمان رواج گاه شماری و تقویم زرتشتی در ایران دوران هخامنشی است. اما این نیز هر چند از جهت توجیهی مساله تا حدی کمک می کند، اما نه زمان را و نه علت آن را بیان می نماید. چون ایزدانی که این جشن ها به آنها منسوب است، و اسباب انگیزه هایی که پیدایش چنین جشن هایی را بیان می کند، اغلب مربوط است به دوران جمشید و یا مطابق با تحقیقاتی که گذشت، حتی گاهنبارها به روزگار آغازین آریاها گره می خورد، و سده را به دوران شاهی هوشنگ شاه دارد، تیرگان مربوط است به دوران منوچهر و روایات افسانه-تاریخی آرش کمانگیر و جز آن. البته می توان چنین نتیجه گرفت که این جشن های کهن که جنبه های استوار ملی و تاریخی و اساطیری داشتند، در دست مایه ی تقویم مزدایی – زرتشتی نظم و سامان یافتند و به وسیله مدارک مکتوب به زمان های بعدی انتقال پیدا کردند.<br>روایت فریدون و ضحاک از افسانه های کهن هند و ایرانی است. راجع به این پهلوانان در منابع و ماخذ سانسکریت و اوستا اخباری آمده و نقل شده، پس می توان گفت این کسان چهره هایی تاریخی – افسانه ای هستند که در دورانی که هند و ایران هنوز مشترک زندگی می کردند از آن با احترام و بزرگداشت و به صورت شاه – پهلوان یاد می کردند.<br>پس از شهریاری جمشید، ضحاک بر ایران زمین دست یافت و سلطنتی هزار ساله را آغاز کرد. دوران او برای ایرانیان، دوران بیداد و ستم و جور و نکبت بود. اما سرانجام از نسل جمشید، فریدون بر وی شورید. از سلطنت بر کنارش کرد و به کوه دماوند به بندش کشید. ایرانیان به شکرانه ی این موهبت و آزادی که در روز مهر از ماه مهر روی داده بود، جشنی بزرگ ساختند و هر ساله به موجب چنین اتفاق بزرگی، مهرگان جشن برپا کردند.<br>منبع کتاب جشن های آتش نوشته هاشم رضی]]></description>
					<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 08:59:32 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=92</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/04/21/post-92/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پارسیان و من ( رستاخیز فرا می رسد )]]></title>
					<link>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/03/23/post-91/</link>
					<description><![CDATA[این کتاب که نوشته آرمان آرین می باشد مقداری از زندگی کورش بزرگ را به صورت داستان با کمی تخیل از زبان بردیا پسر کوچک کورش روایت می کند.<br>این کتاب ( پارسیان و من ) در سه جلد منتشر شده است:<br>1-  پارسیان و من ( کاخ اژدها ) که درباره آژیدهاک ( ضحاک ) می باشد.<br>2-  پارسیان و من ( راز کوه پرنده ) که درباره رستم می باشد.<br>3-  پارسیان و من ( رستاخیز فرا می رسد ) که در باره کوروش می باشد.<br>در این سری کتابها از تخیل زیادی استفاده شده است به طوری که این سری کتابها را در رده ی کتابهایی همچون هری پاتر و وارکرافت قرار می دهد ( البته نه به آن شوری ) .<br>داستان قسمت سوم کتاب مربوط به یک پسری نوجوان از یک خانواده ی پولدار و تهرانی است که که با مشکلاتی روبرو می شود و در سفری که تنها با هواپیما رفته بود، هواپیمایش دچار مشکل شده و سقوط می کند و او نجات پیدا می کند ولی در یک بیابان و توسط سی مرغ به دنیای گذشته ( در زمان پادشاهی کورش بزرگ ) برده می شود و نقش بردیا پسر کورش را بازی کرده و در جنگ ایران با بابل نیز شرکت می کند و ماجراهای مختلفی که برای او و همراهانش رخ می دهد.<br>این کتاب در 22 فصل و 240 صفحه منتشر شده است.<br>ناشر این کتاب هم نشر موج می باشد.<br>پیشنهاد می کنم این کتاب را خریداری کرده و مطالعه کنید چون هم کتاب جالبی است و هم اینکه اولین کتابیست که ماجراهای تاریخی را با این شیوه جذاب و همگان پسند کرده است.]]></description>
					<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 12:08:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.parsittech.blogsky.com/Comments.bs?PostID=91</comments>
          <guid>http://www.parsittech.blogsky.com/1387/03/23/post-91/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
